حكمت نامه عيسى بن مريم - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٨٧ - ٥/ ١ دنيادوستى
شدهاند] تا ما از آن كردارها دورى كنيم.
عيسى عليه السلام به درگاه خداوندگارش دعا كرد. پس، از آسمان ندا آمد كه: «آنان را صدا بزن». عيسى عليه السلام شبانه بر تپّهاى ايستاد و فرمود: «اى اهل اين آبادى!».
يكى از ميان آنان پاسخ داد كه: بله، اى روح و كلمه خدا!
فرمود: «واى بر شما! كردارهاى شما چه بوده است؟!».
آن كس گفت: پرستش طاغوت و دنيادوستى، و ترس اندك [از خدا] و آرزوى دراز، و فرو رفتن در غفلت لهو و لعب.
فرمود: «دنيادوستى شما چگونه بود؟».
گفت: همانند محبّت و علاقه كودك به مادرش. هرگاه به ما روى مىآوَرْد، شاد و مسرور مىگشتيم، و هر زمان به ما پشت مىنمود، مىگريستيم و اندوهناك مىشديم.
فرمود: «طاغوتپرستىتان چگونه بود؟».
گفت: از اهل گناهان، فرمانبردارى مىكرديم.
فرمود: «فرجام كارتان چه شد؟».
گفت: شب، در سلامت خفتيم و صبحگاهان در هاويه بوديم.
فرمود: «هاويه چيست؟».
گفت: سجّين.
فرمود: «سجّين چيست؟».
گفت: كوههايى آتشين اند كه تا روز قيامت بر ما شعله مىكشند.
فرمود: «شما چه گفتيد و به شما چه گفته شد؟».
گفت: گفتيم: ما را به دنيا باز گردانيد تا [زين پس] به آن زهد ورزيم. به ما گفته شد:
دروغ مىگوييد.
فرمود: «واى برتو! چرا از ميان اينها كسى جز تو با من سخن نگفت؟!».
گفت: اى روح خدا! بر آنها لگامهايى از آتش زده شده كه در دست فرشتگانى درشتخو و سختگير است، و من در ميان ايشان بودم؛ ليك همانندشان نبودم، و چون عذاب فرود آمد، مرا هم با آنان در بر گرفت. و اينك من با تار مويى بر لبه دوزخ آويزان گشتهام، نمىدانم در آن فرو مىافتم يا از آن نجات مىيابم.
عيسى عليه السلام رو به حواريان كرد و فرمود: «اى دوستان خدا! خوردن نان خشك با نمك