حكمت نامه عيسى بن مريم - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٢١ - ٤/ ١١ مبارزه با شيطان
پرنده مىسازى و در آن مىدمى و تبديل به پرندهاى [واقعى] مىشود؟!
عيسى عليه السلام فرمود: «نه. بزرگى از آنِ كسى است كه مرا و آنچه را مسخّر من كرد، آفريد».
ابليس گفت: تو آنى كه بزرگى ربوبيّتت تا بدان جا رسيده كه بيماران را شفا مىدهى؟!
عيسى عليه السلام فرمود: «نه. بزرگى از آنِ كسى است كه با اجازه او من شفا مىدهم، و هرگاه بخواهد مرا نيز بيمار مىگرداند».
ابليس گفت: تو آنى كه بزرگى ربوبيّتت تا بدان جا رسيد كه مردهها را زنده مىكنى؟!
عيسى عليه السلام فرمود: «نه. بزرگى از آنِ كسى است كه با اجازه او مردهها را زنده مىكنم، و حتماً آنچه را زنده مىكنم و نيز خود مرا هم مىميراند».
ابليس گفت: اى عيسى! تو آنى كه بزرگى ربوبيّتت تا بدان جا رسيده كه از دريا مىگذرى بى آن كه پاهايت تر شوند يا در آن فرو روى؟
عيسى عليه السلام فرمود: «نه. بزرگى از آنِ كسى است كه دريا را رام من كرد، در حالى كه اگر مىخواست، مرا غرق مىكرد».
ابليس گفت: اى عيسى! تو آنى كه بزرگىِ ربوبيّتت تا بدان جا رسيده كه روزى بر تو فرا مىرسد كه آسمانها و زمين و هر كه در آنهاست، زير پاى تو قرار مىگيرند و تو از فراز آنها به تدبير عالم و تقسيم روزىها مىپردازى؟!
اين سخنِ ابليس كافرِ ملعون، بر عيسى عليه السلام گران آمد و فرمود: «منزّه است خداوند به اندازه آسمانها و زمينش، و گستره كلماتش، و وزن عرشش، و رضايت ذاتش!».
١٧٥. تاريخ دمشق: ابو سلمه سويد، از يكى از يارانش نقل كرد: عيسى عليه السلام در بيت المقدّس نماز گزارد و برگشت. در ميان گردنه، ابليس سر راهش سبز شد و جلو او را گرفت و شروع به سخن گفتن با وى كرد و گفت: سزاوار تو نيست كه بنده باشى، و بر او اصرار كرد.
عيسى عليه السلام مىكوشيد تا خود را از دست او رهايى بخشد؛ ولى نمىتوانست. از جمله