١ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص

علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٤٠ - غربت و اغتراب

یعنی در آنچه مردم وارد آن می‌شوند، آنها هم وارد می‌شوند، از قبیل کسب روزی، جایگاه در بازارها و عرصه‌های اجتماعی، با محاسبات عقلی؛ چنان‌که دیگر عقلای اهل دنیا وارد می‌شوند؛ اما دل‌های آنها وابسته به خدای متعال باقی می‌ماند و دنیا دل آنها را مشغول به خود نمی‌سازد. این امتیاز آنهاست که آنها را از دیگر مردم جدا می‌سازد.

پس پرهیزگاران کسانی هستند که با جسم و عقلشان در دنیا زندگی می‌کنند. آنها دانشمندان، بردباران، نیکان، پرهیزگاران هستند که ترس آنها را مانند باریکی نیزه‌ها تراشیده است؛ بیننده به آنها نگاه می‌کند و می‌پندارد که مریض هستند، در حالی که بیماری ندارند، می‌گویند آنها دیوانه‌اند، غافل از این‌که امر بزرگی با ایشان آمیخته است.

«خولطوا» یعنی دیوانگی با آنها آمیخته است؛ مانند عاشق شیدایی که با مردم زندگی می‌کند، اما دلش پیش دلبرش است. این همان‌گونه چهارم از غربت است.

صورت دیگر غربت

این زهد و گمنامی و غربت یکی از دو صورت قضیه است و آن ژرفای قضیه است. امّا صورت ظاهر مؤمن برای مردم، آن الفت آشناست که شادی او در چهره‌اش است و ناراحتی‌اش در دل؛ متبسّم و غیرعبوس؛ با مردم همنشین است و حقوق همنشینی و معاشرت ـ که زیارت، همکاری، عدم سخت‌گیری، بخشش دوستی است ـ ادا می‌کند. مردم دو دسته‌اند؛ یا برادر دینی تو هستند یا چون تو آفریده شده‌اند؛ مردم، بلکه دیگر چیزها را دوست دارد.

رسول خدا٦ شمشیرها، لباس‌ها، عمامه‌ها و چهارپایان خود را نام‌گذاری می‌کرد و با اشیا انس می‌گرفت و به آنها عشق می‌ورزید. روزی به هنگام عبور از کنار کوه احد فرمود:

این کوه ما را دوست دارد و ما هم او را دوست داریم.

برعکس احساس «وجودی»[١] به غربت و احساس «الحادی»[٢] به غربت. آنها بر این باورند که قضا و قدر «کور» آنها را در گرفتاری‌ها و مصیبت‌های دنیا افکنده است. از این‌رو، دنیا و قدرت‌های آن را ناپسند می‌شمارند و از آن خشمگین‌اند و از آن می‌گریزند و احساس غربت نسبت به آن می‌کنند؛ چنان‌که انسان نسبت به دشمنش احساس غربت می‌کند. آن غربت ناپسندی است که خدای تعالی با آن دشمن است. مؤمن نسبت به تمام هستی (انسان، حیوان، گیاه و جماد) احساس نزدیکی، خویشاوندی و اتصال عمیق می‌کند.

پس او ایمان دارد که خدای تعالی این هستی را مسخر او گردانده و تمام هستی با خورشید، ماه، ابر، باران، گیاه، و حیوان آن برای خدمت به اوست و خداوند تمام مردم را یا برادر دینی قرار داده و یا همانند او خلق فرموده است. پس احساس الفتی نسبت به این هستی دارد. و احساس «وجودی‌ها» نسبت به هستی و اجتماع این‌گونه نیست؛ او احساس غربت تاریکی در اجتماع می‌کند... هر کس که به این نکته


[١].سوره انعام، آیه١٦٢.

[٢].پیروان مذهب وجودی.