علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٠٩ - جستاری در کنیه و فرهنگ عربی اسلامی
نمونه دیگر در این باب، در شرح حال شجرة بن میمون است که با «ابن أبی أراکه» دنبال میشود که در نسخ متفاوت است. نجاشی تصریح دارد که أبو أراکه پدر میمون است و شیخ بر آن است که أبو أراکه کنیه خود میمون است. صاحب معجم رجال با استناد به قول شیخ احتمال میدهد که زیادی كلمه «ابن» در كلام نجاشی سهو قلم وی یا نساخ باشد.[١]
٥. ناگفته نماند که گاه کشف کنیه افراد و ارتباطات دیگر آن در تعدیل و تجریح راوی هم بیتأثیر نیست؛ به عنوان مثال، در شرح حال رجالی خالد بن بکر یا همان خالد الطویل سید تفرشی با استناد به احتمال اینکه این بکر پدر خالد، بکر بن الأشعث باشد و اینکه چون کنیه بکر بن الأشعث ابو اسماعیل است، خالد بن بکر بن الأشعث با خالد بن أبی اسماعیل که ثقه است متحد است، حکم کرده است که هر چه خالد بن بکر به طور مطلق هم در روایات آمد، ثقه است، که البته مؤلف معجم رجال وثاقت خالد را با استناد صرف مفروض گرفتن اتحاد مذکور نمیپذیرد.[٢]
نتیجهگیری
یکی از نمادهای تمدن عرب و یکی از ویژگیهای زبانی منحصر به فرد تازیان کنیه است. کنیه جدا از لفظ آن که همیشه کنیه است، گاه در کنایه و گاه در مثل میگنجد و گاه به جای اسم به کار بسته میشود و گاهی لقب برای کسی است. عرب در کاربست کنیه انگیزههایی دارد و اهدافی را دنبال میکند؛ مثل تعظیم و بزرگداشت یا ابراز تشاؤم و بدبینی و... . ایشان برای بیان این امور شیوههایی را پی میگیرند؛ همچون تسمیه اشیا به ضد آن. کنیه ـ که سنت عرب پیش از اسلام بود ـ پس از ظهور اسلام هدایت شد و حتی مستحب شناخته شد و به وسیله پیشوایان دین جهت داده شد؛ از برخی کنیهها به دلیل در بر داشتن معنایی زشت و یا تأویلی ناشایست پرهیز میدادند؛ مثل ابو مرة. لذا کنیه در بستر تاریخ با تحولات فرهنگی دستخوش تغییرات میشد. همچنین شناخت این پدیده زبانی اهمیت زیادی در ترجمه متون فهم متون حدیثی و ترجیح روایتی بر دیگری و... دارد و بر علوم دیگری چون رجال تأثیرگذار است که باید مورد توجه قرار گیرد.
کتابنامه
ـ الآثار الباقية عن القرون الخالية، ابو ريحان بيرونى، اول، تهران: نشر ميراث مكتوب، ١٤٢٢ق.
ـ آشنایی با کتب رجالی شیعه، محمدکاظم رحمان ستایش، اول، تهران: سمت، ١٣٨٥ش.
ـ الأغانی، أبوالفرج الأصفهانی، اول، بيروت: داراحياء تراث عربى، ١٤١٥ق.
ـ إمتاع الأسماع، ابوحیان توحیدی، اول، بيروت: مكتبه عنصريه، ١٤٢٤ق.
[١]. ر.ک: همان، ج٧، ص١١٧.
[٢]. معجم رجال الحدیث، ج٢، ص٢٣٩.