علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٩٠ - منازعات دربارة جایگاه حدیث در اسلام
روایتی از عبدالله بن عُمَر، ضمن اشاره به علامتهای روز قیامت ـ که معمولاً اتفاقاتی ناگوارند ـ یکی از آنها را این میشمارد که «مردم در میان خود به قرائت مَثنَاة میپردازند و کسی نیست که این سنّت را تغییر دهد (: مِن أشرَاطِ السَّاعَةِ أن یُقرَأ فِیمَا بَینَهُم بِالمُثَنَّاةِ[١] لَیسَ أحَد یُغَیِّرُهَا). چون از او میپرسند که مُثَنّاة چیست، میگوید: هر آنچه جز کتاب خدا نوشته شود (مَا استُکتِبَ مِن غَیرِ کِتَابِ اللهِ)».[٢] این سخن تنها میتواند اشارهای به نوشتههای فقهی غیرقرآنی مانند آنچه در احادیث مکتوب وجود داشت، باشد. اما ابوعبیدة این برداشت را چنین نقد و رد کرده است: «این چگونه ممکن است؟ چگونه ابنعُمَر از حدیث نهی میکند، حال آنکه وی در میان صحابه از راویان کثیرالنقل است»؟[٣] او نهی مذکور در سخن عبدالله بن عُمَر را به اخذ و پذیرش تعالیم یهود (الأخذُ عَن أهلِ الکِتابِ) تفسیر میکند،[٤] اما به هر حال، همگان پذیرفتهاند[٥] که مراد از مُثَنّاة کتابی جز کتاب خداست که أحبار یهود بعد از موسی تألیف و تدوین کردند (إنَّ أحبَارَ بَنِی إسرَائِیلَ بَعدَ مُوسی وَضَعُوا کِتَاباً فِیمَا بَینَهُم عَلی مَا أرَادُوا مِن غَیرِ کِتَابِ اللهِ فَهُوَ المُثَنَّاةُ).[٦] در قاموس این نکته افزوده شده است که «آنان در این کتاب، هرچه میخواستند مجاز یا ممنوع میکردند».[٧]
تطبیق مثناة بر مثنیتا (یا همان میشنا) خیلی زود در محافل علمی اسلامی به فراموشی سپرده شد، زیرا محدثان بعدی این نحوه تعبیر از حدیث را به سبب لحن نامناسبش، در مجموعههای رسمی حدیث نقل نکردند. در علوم اسلامی، واژة «اشمات» (ishmacth)[٨] برای اشاره به مکتوبات فقهی یهود به کار رفت. این واژه خیلی زود دچار سوء تعبیر شد و دایرة معنایی آن گسترده شد تا آنجا که برای محافل خیالی به کار میرفت.
در نتیجة تماس با محافل یهودی، میبینیم در قرن چهارم هجری ابنندیم در الفهرست خود واژة میشنا را به کار برده است.[٩] اما وی این عنوان را برای یکی از کتب رسمی عهد عتیق منسوب به موسی٧ به کار برده، میگوید: «یهودیان فقه و احکام و قوانین خود را از آن استخراج میکردند؛ کتابی بزرگ است که به زبانهای عبری و کَلدانی نگاشته شده است». در قرن ششم، یهودی مسلمان شده،
[١]. الملل و النحل، ص٩٤، سطر ٤: «وَ ذَهَبَ قَومٌ مِنهُم (البَیهَسیة مِنَ الخَوَارِجِ) إلی أنَّ مَا یحرُمُ سِوی مَا فِی [القُرآن لِـ] قَولِهِ تَعَالی: قُل لا أجِدُ فِیمَا یوحَی إلَی قرآن مُحَرَّماً عَلی طَاعِمٍ...؛ دستهای از بهمسیة خوارج قایلاند که جز آنچه در قرآن آمده، هیچ چیزی حرام نیست، به دلیل آیة «قُل لا أجِدُ فِیمَا یوحَی قرآن إلَی مُحَرَّماً عَلی طَاعِمٍ...». نیز ر.ک: احکام ازدواج در میان میمونیة (: گروهی از خوارج) بنابه گزارش کرابیس در کتابش (همان، ص٩٦، سطر٧).
[٢]. سوره آلعمران، آیه٢٧.
[٣]. الطبقات الکبیر، ج٣، جزء اول، ص٢٠٦، سطر ٥.
[٤]. این جمله را میتوان به شکل خبری هم خواند: «قطعاً این میشنایی است، مانند...»
[٥]. الطبقات الکبیر، ج٥، ص١٤٠، سطر ٣.
[٦]. در لسانالعرب، ج١٨، ص٤٢٩ چنین آمده است: «أن یقرَءُ فیهِم بِالَمثناة علی رُئُوسِ النّاسِ».
[٧]. النهایة فی غریب الحدیث و الآثار، ج١، ص١٣٦، ذیل مادة «ثنی.»
[٨]. لسانالعرب، همانجا: «وَ لَم یُرِدِ النَّهی عَن حَدیثِ رَسُولِالله و سُنَّتِه وَ کَیفَ یَنهی عَن ذلِکَ وَ هُوَ مِن أکثر الصَّحَابَةِ حَدِیثاً عَنهُ».
[٩] . Muhammedanische Studien, II, ١٣٧.