علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٨٩ - منازعات دربارة جایگاه حدیث در اسلام
مطرح کردند که معتقد بودند بنا بر آیة ١٤٦ سورة انعام، شریعت در قرآن کامل شده است.[١] به علاوه، از اینجا درمییابیم که چرا رهبران پرهیزگار اکثریت جامعه اسلامی از احادیث مکتوب سخت بیمناک بودند؛ زیرا احتمال میرفت احادیث اعتبار و ارزشی بهسان قرآن یابند.
سوم
یک پرسش برجای میماند: آیا میتوان تصور کرد شکلگیری اعتقاد به «وحی نانوشته» در کنار قرآن متأثّر از این باور یهودی است که خداوند، علاوه بر توراتِ مکتوب از طریق وحی، توراتی شفاهی را نیز به موسی عطا کرده است؟ رویدادهایی مشابه در تاریخ صدر اسلام این فرض را تأیید میکند، هرچند نمیتوان با اطمینان در این باره حکم داد. از سوی دیگر، این یک واقعیت است که تدوین احکام فقهی در میان یهود چونان زنگ خطری نسبت به احادیثی بود که برای خود اعتباری الهی کسب کرده بودند. همین امر دستاویزی برای ممانعت از کتابت آنها به شمار میرفت. در واقع، حضرت محمد٦ آن دسته از أحبار یهود را سرزنش کرده بود که «زبان خود را به تلاوت کتاب خدا میگردانند تا گمان برید این بخشی از کتاب خداست، حال آنکه از کتاب خدا نیست؛ آنها میگویند این از جانب خداست، با آنکه چنین نیست».[٢] اکنون این اتهام برای بر حذر داشتن مسلمانان از خطر ضلالتی همانند گمراهی یهود بسیار صریحتر بیان میشد.
زُهری نقل میکند که عُمَر بن خطّاب درصدد بود «سنن» را بنگارد. مدت یک ماه از خداوند خواست راه صحیح را به او بنماید (استَخارَ اللهَ). روزی که به تصمیم نهایی رسید، گفت: «من اقوامی را به یاد میآورم که کتابهایی نوشتند و با تکیه بر آنها، از کتاب خدا روی گردانیدند».[٣] حکایت زیر گویا شرح و تفسیری بر روایت فوق است: وقتی عبدالله بن العلاء از قاسم، نوه ابوبکر درخواست میکند احادیثی بر او املا کند، با این پاسخ مواجه میشود: «در زمان عُمَر بن خطّاب شمار احادیث (مکتوب) در حال افزایش بود. عُمر از مردم خواست این احادیث را نزد او برند؛ چون چنین کردند، دستور داد آن نوشتهها را بسوزانند. سپس گفت: مُثَنَّاة کَمُثَنّاةِ أهلِ الکِتَابِ؟ آیا شما واقعاً میشنایی (واژه عربی شبیه واژه آرامی «مَثنِیتا») مانند میشنای یهود میخواهید؟[٤] بدینسان، قاسم در آن روز مرا (: عبدالله بن العلاء) از نوشتن احادیث باز داشت».[٥]
[١]. متأسفانه تعیین زمان شکلگیری این حدیث، حتی به صورت احتمالی امکانپذیر نیست.
[٢]. جامع بیان العلم و فضله، ص٢٢٣، پایین صفحه. عمده مطالب مربوط به این مسائل، در فصلی با عنوان «موضع السنّة من الکتاب و بیانها له»، ص٢٢١ به بعد گرد آمده است [در ترجمه انگلیسی از متن آلمانیِ گُلدتسیهر، به جای «موضع»، به اشتباه، «موضوع» نوشته شده است (ویراستار)].
[٣]. الصلة فی تأریخ أئمة الأندلس، ص٣١٤، سطر ٤.
[٤]. در باب شک و تردید این گروهها نسبت به حدیث، ر.ک: کتاب الحیوان که هرچند از احادیث فقهی بحث نمیکند، اما به دیدگاههای خرافی میپردازد. در اواخر قرن هشتم هجری، سروده کلامی بلندی علیه معتزله (یعنی زمخشری)، آنها را به موارد زیر متهم میکند: ترک قرآن، ضعیف شمردن احادیث پیامبر، انتساب جهل به موسی، دروغ دانستن منقولات تابعان از پیامبر. «نَبَذُوا کِتَابَ اللهِ خَلفَ ظُهُورِهِم / جَعَلُوا أحَادیِثَ النَّبِیِّ مُوسی کَمَا کَذَّبتُم / خَبَرَ الرَّسُولِ أتَت بِهِ المُستَخلَفَةِ». ر.ک: طبقات الشافعیة، ج٥، ص١٧٢، سطر ٤ و ١٧.
[٥] . Muhammedanische Studien, II, ١٣٦.