درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٥ - بازگشت به نظریه علامه طباطبایی
که در آنْ حادث میشود و در زمان باقی میماند [١]. پس حرکت ممتد خارجی از آن لحاظ که قابل قسمت نیست میشود حرکت توسطی و از آن لحاظ که قابل قسمت است میشود حرکت قطعی. پس حرکت قطعی و حرکت توسطی، دو اعتبار هستند از یک حقیقت.
این مطلب فی حد ذاته مطلب درستی است و نظر بدیع بسیار خوبی هم هست ولی آیا قوم هم در باب حرکت توسطی و حرکت قطعی همین را میخواستند بگویند؟
آیا بحثی که شیخ و غیر شیخ داشتند بر سر چنین مطلبی بود؟ یا نه، آنها که میگفتند حرکت توسطی وجود دارد و حرکت توسطی امری بسیط است نمیخواستند بگویند چیزی که به یک اعتبار امری بسیط است در خارج وجود دارد، بلکه میگفتند چیزی وجود دارد که به جمیع اعتبارات بسیط است و آن شیء بسیطِ به جمیع اعتبارات، در ذهن ما و نه در خارج حرکت قطعیه را رسم میکند، همانطور که نقطه در خارج خط را رسم میکند. و لهذا ما از اول تکرار کردیم که حرکت توسطی ماهیتش از قبیل ماهیت نقطه است. نقطه را به هیچ اعتباری نمیشود گفت قابل انقسام است. حرکت توسطی مثل نقطه است که به حسب وجود واقعی به هیچ اعتباری قابل انقسام نیست. آنهایی که قائل به حرکت توسطی بودند میگفتند نحوه وجود ذهنی حرکت با نحوه وجود خارجیاش متفاوت است؛ در ذهن تدریجی الحدوث و مستمرالبقاء و نیز ممتد است ولی در خارج به هیچ اعتباری ممتد نیست. آنهایی که قائل به حرکت قطعی بودند میگفتند آنچه در خارج وجود دارد یک امر ممتد به امتداد زمان و خطوار است، منتها اختلاف داشتند که آیا میشود فرض کرد که یک امر بسیطی هم وجود دارد؟ بنابراین بحث قوم از جمله حاجی [٢] در باب حرکت
[١]. سؤال: طبق این مبنا آیا حرکت توسطی بساطت دارد یا ندارد؟.
استاد: بساطت دارد ولی بساطت اعتباری، نه بساطت حقیقی. وحدت اتصالی مساوی است با وحدت شخصی، یعنی هر امر متصل یک واحد شخصی است که قابل قسمت به اجزاء است. شما این واحد شخصی قابل انقسام به اجزاء را یک وقت از آن جهت که واحد است میبینید؛ از این جهت بسیط است. یک وقت این واحد شخصی قابل انقسام را از آن جهت که قابل انقسام به اجزاء است میبینید؛ از این جهت کثیر است. پس حرکت همان یک حقیقت بیشتر نیست که یک حقیقت ممتد است. این حقیقت ممتد را که از اول تا آخر یک امر واحد است وقتی به اعتبار وحدتش نظر میکنید نه به اعتبار قابلیت انقسامش، امری بسیط است چون واحد از آن جهت که واحد است قابل قسمت نیست؛ واحد از غیر جهتی که واحد است قابل قسمت است.
[٢]. قبلًا اشاره کردیم و بعداً در بحث «آن» خواهد آمد که یک حرف نادرستی مطرح شده است به نام «آنِ سیال» که حاجی خیلی به آن چسبیده است. ایشان که طرفدار حرکت توسطی است معتقد است که اصلًا آنچه که در خارج وجود دارد یک امر بسیط من جمیع الجهات است و این امر بسیط، در ذهن ما چیزی به نام حرکت قطعیه را رسم میکند. در مورد زمان هم معتقد است- و به کمال صراحت هم میگوید- که آنچه در خارج وجود دارد آنِ سیال است که در ذهن ما زمان را رسم میکند.