درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٣ - فصل ١٢
متبائنة [١]، و لاستحالة کون المفیض مستفیضاً بعینه فالمحرک لا یحرک نفسه [٢] بل الشیء [٣] لایکون فی نفسه متحرکاً [٤]، و المتحرک لا یتحرک عن نفسه فیکون حرکته بالفعل من جهة ما هو بالقوة و هذا محال. و المسخّن لا یسخّن نفسه بل لأمر یکون سخونته بالقوة فلابد أن یکون قابل الحرکة متحرکاً بالقوة لا بالفعل و فاعلها لابد و أن یکون بالفعل فیما یحرک الشیء إلیه أعنی الکمال الوجودی الّذی یقع فیه الحرکة و إن لم یکن بالفعل فی نفس الحرکة [٥] و لا بالقوة إذ لیست الحرکة کمالا لما هو موجود بالفعل من جهة ما هو
[١]. یعنی محال است که یک شیء، در آنِ واحد، هم تحت مقوله «أن یفعل» باشد و هم تحت مقوله «أن ینفعل».[٢]. عبارتی که عرض کردم (١١٤) مبهم است در همین جاست. حاجی میگوید این «فالمحرک لایحرک نفسه» غلط است و آنچه در بعضی نسخ دیگر آمده که «المتحرک لا یحرک نفسه» درست است. آنچه حاجی میگوید چندان دلچسب نیست، چنان که خواهیم گفت.[٣]. «بل الشیء» غلط است، «بل لشی ءٍ» درست است. در شواهد الربوبیه و نیز رسالة الحدوث، مرحوم آخوند عین این عبارت را با «بل لشی ءٍ» آورده است.[٤]. حاجی میگوید این جمله باید از «بل لشی ءٍ» جدا شود و به تعبیر امروز بعد از «بل لشیء» یک ویرگول لازم است. او همچنین یک «حتی» قبل از «لایکون» در تقدیر میگیرد. طبق این تفسیر، جمله بعدی یعنی «و المتحرک لایتحرک عن نفسه» تکرار مفاد جمله قبلی «فالمتحرک لایحرک نفسه» میشود. باز حاجی میگوید در سطر بعد به جای «المسخّن» باید «المتسخّن» باشد. اینطور که حاجی عبارت را معنا کرده است، هم با ظاهر عبارت جور در نمیآید و هم باید چیزهایی در تقدیر بگیریم و علاوه بر اینها مستلزم تکرار است و لهذا توضیح دلچسبی نیست.
بهتر آن است که همان ظاهر عبارت را حفظ کنیم و بگوییم در «المحرک لایحرک نفسه» مرحوم آخوند بحث را روی محرک برده است و در عبارت «المتحرک لا یتحرک عن نفسه» در مورد متحرک بحث میکند.
در واقع، حاجی با دو اشکال مواجه است. یکی اینکه «المحرک لایحرک نفسه» ایراد دارد، چون بحث ما در متحرک است نه محرک. دیگر اینکه «لشیء» در «بل لشیء» نمیتواند درست باشد، چون «یحرک» متعدی بنفسه است نه متعدی به لام. هیچ کدام از این ایرادها وارد نیست. اما در مورد ایراد اول، درست است که بحث در مورد متحرک است اما ایندو [یعنی محرک و متحرک] ملازم یکدیگر هستند. اما در مورد تعدی بنفسه و تعدی به لام باید گفت که از این اشتباهات نحوی در کلمات علما زیاد است!
[٥]. نمیگوید خودِ حرکت را باید داشته باشد، بلکه باید کمال آن را داشته باشد. اینکه «معطی شیء فاقد شیء نمیتواند باشد» برای بعضی مایه اشتباه میشود. فکر میکنند که مقصود این است که هر علتی به هر معلولی هر چیزی میدهد باید خودش همان را داشته باشد. آیا خدا که جسم را خلق کرده، خودش باید دارای جسمیت باشد؟! مقصود این نیست؛ مقصود این است که معطی یک کمال فاقد آن کمال نیست، بلکه واجد آن کمال در مرتبه اعلی است؛ یعنی آن کمالی را که در مرتبه پایینتر میدهد خودش آن را در مرتبه بالاتر دارد.