درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٠ - ایراد دیگر مرحوم آخوند بر شیخ
گذشته و آینده هم وجود دارد خداوند به آن علم حضوری دارد. ماضی و آنْ و مستقبل برای ما معنا دارد. غیب و شهادت هم همینطور است. غیب و شهادت برای یک موجودِ محدود معنا دارد ولی برای یک موجود نامحدود معنا ندارد [١].
به هر حال سخن مرحوم آخوند این است: شمای شیخ از حرکت انتظار دارید که به صورت یک امر متصل در جمیع اجزای زمان وجود داشته باشد یعنی به تمام اجزایش در تمام زمان حرکت وجود داشته باشد. شک ندارد که حرکت به این نحو وجود ندارد و ما از حرکت چنین انتظاری هم نداریم. مثل همان حرفهایی که خودتان میگویید که کسی از اینکه مضاف [١] وجود دارد نباید آن نحوه وجود را انتظار داشته باشد که از کیفیات انتظار دارد و از وجود عرض هم نباید آن معنی را انتظار داشت که از وجود جوهر انتظار میرود. حرکت، به معنی امر ممتد و متصلِ منبسط به انبساط زمان است و هر جزئش در جزئی از زمان واقع میشود. به آن معنا که زمان معدوم است حرکت هم معدوم است، ولی زمان در ظرف خودش که معدوم نیست در ظرف زمانِ بعد معدوم است. هر جزء حرکت هم در ظرفِ آن جزء بعدش معدوم است و این ضرری نمیزند. پس آن بیانی که شیخ کرد برای اینکه حرکت قطعی در اعیان وجود ندارد مردود است.
ایراد دیگر مرحوم آخوند بر شیخ
بعد مرحوم آخوند میگوید عجیب است که این حرف را کسی میزند که زمان را امری حقیقی میداند. میدانید که بحثی است راجع به زمان که آیا زمان وجود عینی دارد یا وجود ذهنی؟ مخصوصاً در میان فلاسفه غرب کسانی بودهاند و هنوز هم هستند که زمان
[١]. در کتاب اثبات وجود خدا مثال خوبی آمده است راجع به اینکه چگونه تصویر میشود که انسانی از غیب و نهان خبر بدهد. میگوید فرض کنید که موجودی در سطح یک دریا زندگی میکند و فقط ابعاد سطح دریا را میبیند. چنین موجودی تمام حوادثی را که در سطح دریا رخ میدهد میبیند و براساس آن پیش بینی میکند که آن کشتی از این طرف و آن قایق از آن طرف میآید و باد از طرف دیگر. اما اگر موجودی از آنچه در عمق دریا میگذرد آگاه باشد میتواند پیش بینی کند که در فلان ساعت و فلان دقیقه حادثه معین دیگری رخ میدهد. برای آن فردی که آنچه برایش وجود دارد فقط سطح دریاست این موجود از حادثهای خبر میدهد که غیب و نهان است. آن مرتبهای که این پدیده در آن مرتبه، وجود پیدا کرده است عوامل موجود از آن حکایت نمیکند. اما برای آن موجودی که آن عمق و بعد را میبیند غیب نیست، او وجود وسیعتری است که آنچه برای دیگران غیب است برای او شهادت است.مثال میرداماد هم شبیه این است.[١]. [به معنای «مضاف حقیقی».]