درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦١ - مرور مقدمات برهان محرک اول
تصور فیلسوفانه یک فیلسوف واقعی نمیتواند اینچنین باشد. حتی امثال بوعلی سینا هم اینطور فکر نمیکردند. لااقل منظور مثل مرحوم آخوند این است که وقتی میگویند ماوراء طبیعت علت حرکت طبیعت است، یعنی طبیعت حقیقتی است که حرکت از ذاتش خارج نیست، «ذاتٌ عَرَضَ له الحرکة» نیست بلکه «ذاتٌ هو الحرکه» است. معنی محرک بودن ماوراء طبیعت نسبت به طبیعت عین خالق طبیعت بودن است، نه اینکه خالق طبیعت بودن یک چیز است و به حرکت آوردن طبیعت امر جداگانهای است، مثل کارخانهای که ابتدا آن را میسازند و روزی هم به میمنت و مبارکی آن را راه انداخته و به حرکت درمیآورند. اینطور نیست، بلکه در اینجا خلق و ایجاد عین تحریک است. این است دو شکل تعبیری که از محرک غیر متحرک دارند که اولی مربوط به علت غایی است و دومی مربوط به علت فاعلی.
تقسیماتی که مرحوم آخوند خیلی به اختصار گذشتند مثل تقسیم محرک به بالذات و بالعرض، بالواسطه و بلاواسطه و حتی تقسیم محرک به محرک علی سبیل المباشره و یا لا علی سبیل المباشره، مقدمه بود برای این مطلب که محرک یا «محرک لا بأن یتحرک» است و یا «محرک بأن یتحرک» یعنی یا محرکی است که خود، متحرک است و یا محرکی است که خود متحرک نیست.
مرور مقدمات برهان محرک اول
در فصل دوازدهم چهار اصلی را که اثبات این مدعا (اثبات محرک عقلی) متوقف بر آنهاست عنوان کردیم و در اینجا تکرار میکنیم. یک اصل این است که «کل متحرک له محرک غیره» که در فصل دوازدهم و فصل سیزدهم اثبات شد. اصل دوم این است که منشأ هر حرکت عارضی در طبیعت- به تعبیر اینجا «علی سبیل المباشرة»- قوهای است که در خود طبیعت است، نه قوهای در خارج از طبیعت. این مقدمه را در فصل بعد بهطور اشاره و در فصل بیستم با تفصیل بیشتر ذکر میکنند.
اصل سوم برای اثبات این نظریه ارسطویی این است که هر محرکی که طبیعی و جسمانی باشد ناچار متحرک است یعنی نمیشود محرکی طبیعی باشد و در طبیعت وجود
تعریفی است که فلاسفه اسلامی از ماده میکنند و بنابراین مادهای که ارسطو قائل بوده است نمیتواند اصل برای عالم باشد. پس [به احتمال زیاد] این غربیها هستند که در فهم کلام ارسطو اشتباه کردهاند.