درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٨ - برهان فلاسفه بر مطلب فوق
پس منشأ مستقیم این حرکات یک امر مجرد از ماده نیست. اگر مثلًا طبیعت آب این است که به طرف معینی حرکت کند اینطور نیست که آب در طبیعت خود لَخت است و یک قوه مجرد از طبیعت این آب را حرکت میدهد و به جایی میبرد، بلکه قوهای در خود آب هست که این حرکت را به وجود میآورد. از این جهت است که در باب مسئله ملائکه- که در احادیث آمده است که آنها مراتب و درجات دارند و ملائکهای هستند که همراه اشیاء هستند و هیچ دانه بارانی نیست مگر اینکه ملکی همراه او هست- اینها میگویند مقصود همین قوایی است که سوار بر ماده هستند. اما نه اینکه همه ملائکه از نوع قوا هستند؛ ملائکهای هستند که خودشان از مفارقات و از مجردات هستند و برتر و بالاتر و اجل و اکرمند از اینکه در این حدود باشند. ولی در مورد اینها معتقدند که گاهی ... [١] اگر یک حرکت عادی در طبیعت صورت میگیرد و مثلًا آتش رو به بالا و سنگ رو به پایین میرود و مغناطیس جذب میکند و نور فلان خاصیت را دارد، چنین نیست که موجود مجردی در حد جبرئیل امین این کار را مستقیماً به دست خودش انجام دهد.
پیش از آنکه ببینیم فلاسفه چه برهانی بر مدعای خود دارند این را عرض کنیم که بحث ما درباره حرکات عمومی است نه حرکات قسری یا جبری؛ آنها احکام جداگانهای دارند. بحث در مورد حرکاتی است که طبیعت به طبع خودش انجام میدهد که قوانین علمی هم طبق آن بیان میشود که مثلًا آهن چنین است و هوا چنان.
برهان فلاسفه بر مطلب فوق
فلاسفه چه برهانی بر این مطلب دارند؟ چه مانعی دارد که یک موجود مفارق و مجرد مستقیماً تمام کارهای این عالم را انجام دهد؟ مثلًا بگوییم فرشتهای که مفارق یعنی مجرد است زمین را دائماً به دور خورشید حرکت میدهد. (در اصطلاح دینی میگوییم ملک و در اصطلاح اینها میگوییم مفارق). در مورد حرکت وضعی زمین چه مانعی دارد بگوییم ملک مجردی زمین را به دور خود میچرخاند همانطور که ما با دست خود سیب را میچرخانیم؟.
البته باید توجه داشت که بحث روی مفارق و مجرد است. ممکن است کسی تصورش از ملک یک امر مادی باشد. در این صورت اسم یک موجود مادی را «ملک»
[١]. [افتادگی از اصل نوار است.]