درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٩ - ایراد فخر رازی در مورد مغایرت فاعل و قابل
اعتباری هستند. بحث در فعلی است که خود آن فعل حقیقت عینی داشته باشد و در مقبولی است که خود آن مقبول وجود عینی داشته باشد. در آن صورت قهراً، هم قابل باید وجود عینی داشته باشد و هم فاعل. اما آنجا که نفس فعل و نفس قبول امر اعتباری است، فاعل و قابلش هم امر اعتباری است و چه مانعی دارد که آن فاعل و قابل یکی باشد چون در واقع فعل و قبولی نیست [١].
[١]. گرچه اعتباریات فلسفه با اعتباریات عرف که در اصول فقه مطرح میشود تفاوت دارد، ولی از این جهتی که الآن میخواهم عرض کنم فرقی ندارد. خیلی افراد در باب مالکیت «جهت» به معنای حیث اعتباری اشکال میکنند. سؤال این است که آیا خود شرکت- نه افرادی که شرکت مال آنهاست- میتواند مالک بشود یا نه؟ آیا یک حیثیت مثلًا حیثیت اهل علم، حیثیت طلاب، حیثیت سادات، میتواند مالک بشود یا نه؟ بعضی میگویند مالکیت امری است عرضی. عارض، موضوعی میخواهد که آن موضوع باید عینیت داشته باشد و چون موضوع عینیت ندارد پس «حیثیت» مالک نمیشود.
بعضی دیگر میگویند چون مالکیت امر عینی است و میدانیم امر عینی یک موضوع عینی میخواهد پس حیثیت وجود عینی دارد.
هیچ کدام از اینها درست نیست. مانعی ندارد که ما یک امر اعتباری مثل حیثیت را اعتبار کنیم و برای آن هم عارضی که نامش مالکیت است اعتبار کنیم. حتی در مالکیت میت هم همینطور است. آیا میت در حالی که میت است معقول است که مالک باشد و یا حتی مالک بشود یعنی چیزی به او منتقل شود؟ بله، معقول است یعنی اگر اسبابش وجود داشته باشد یک امر نامعقولی نیست. آیا سنگ قبر میت چه حکمی دارد؟ آیا وقف به آن قبر است؟ آیا ملک کسی است که این را آورده و اینجا نصب کرده است؟ هیچ مانعی ندارد اگر سنگ قبر ملک صاحب قبر هم بخواهد بشود. میت الآن وجود ندارد پس آیا به اعتبار وجود میت در عالم برزخ است که میگوییم میت مالک است؟ نه، هیچ لزومی ندارد که مالکیت میت به اعتبار وجودش در عالم برزخ باشد. به اعتبار همان عدمش در دنیا هم هیچ اشکالی ندارد که میت مالک شود.