درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣ - دو معنای « ابتدا »
و بعد منقسم میشود. قبل در بعد وجود ندارد و بعد در قبل وجود ندارد. در مرتبه قبل، بعد چون هنوز نیامده، معدوم است و در مرتبه بعد، قبل چون آمده و گذشته، معدوم است. حال خودِ قبل را دو قسمت میکنیم؛ میبینیم قبل خودش مرکب است از یک قبل و یک بعد چون پس و پیش دارد. باز ذهن ما هر کدام از این دو نیمه را به دو قسمت تقسیم میکند و هرچه ذهن پیش برود باز هر جزء به دو جزء منقسم میشود به طوری که هیچ جزئی در مرتبه جزء دیگر نیست؛ یعنی هر جزئی در مرتبه جزء دیگر معدوم است. چون این تقسیم مثل تقسیم جسم است که هرچه تقسیم کنیم باز قابل انقسام است و به جایی منتهی نمیشود، میگوییم در امور تدریجی الوجود، وجود و عدم متشابکند یعنی دست در گریبان یکدیگر هستند [١].
شیء در حالی که موجود است معدوم است، چون وجود و عدمش از یکدیگر جدا نیستند؛ یعنی هیچ وجودی را نمیتوانیم بگوییم که در مقابل عدمش قرار گرفته است. این جزئی که وجود دارد نسبت به جزء دیگر موجود است ولی اگر باز خود همان جزء را به دو قسمت تقسیم کنیم، تقسیم میشود به موجودی و معدومی [٢] ... [٣].
پس جواب آن اشکالی که میگفت «آیا حرکت به تمام وجودش موجود است یا به بعضی از وجودش و آیا آن جزئی که باقی مانده، عین همان است که موجود است یا غیر آن»، این است که آن که معدوم است با آن که موجود است متصل واحد هستند، یک کشش هستند. به این اعتبار که نگاه کنیم همه آن را در زمان میبینیم، همه یک چیز هستند. اما اگر هر جزئی را جدا در نظر بگیریم و تجزیه کنیم این جزء در آنجا وجود ندارد و آن جزء هم در اینجا وجود ندارد. امر زمانی یعنی یک وجود ممتد به امتداد زمان. ابتدای وجودش بر ابتدای این زمان و انتهای وجودش بر انتهای آن منطبق میشود.
دو معنای « ابتدا »
حال سراغ «ابتدا» میرویم. میگوید ابتدا دو معنا دارد و شما ایندو را با یکدیگر اشتباه