درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠ - نظر بهمنیار
بین میرود. پس حدوثی در «آن» داریم و بقایی در طول زمان. اگر ما در تحلیلی که از حقیقت حرکت میکنیم به این معنا برسیم که چیزی- که فعلًا به تعریف آن کاری نداریم- در یک آن حادث میشود و آن امر حادث در مدتی از زمان باقی است، این را «حرکت به معنای توسط» میگویند.
اما ممکن است کسی تعبیر و تحلیلش از حرکت این باشد که وقتی یک شیء حرکت میکند و مثلًا سنگی رها میشود اینطور نیست که شیئی به نام حرکت به تمام وجودش حادث شود و این امرِ حادث شده به تمام وجود، مدتی مثلًا یک دقیقه باقی بماند، بلکه شیئی حادث میشود که دائماً در حال حدوث و فناست. به بیان دیگر حرکت عبارت است از حدوث تدریجی و فنای تدریجی. امری حدوث پیدا میکند ولی حدوثش ملازم با فنایش است: حادث میشود و فانی میشود، حادث میشود و فانی میشود. نمیگوییم حادث و سپس معدوم میشود و چیز دیگری حادث میشود بلکه شیئی تدریجاً حادث میشود.
در مقام مثال گاهی اینطور میگویند که اگر رأس مدادی را روی کاغذ بگذارید و خطی بکشید این خط در «آن» حادث نمیشود بلکه تدریجاً حادث میشود. اگر این خط کشیدن، یک دقیقه طول بکشد، یک دقیقه حدوث این خط طول کشیده است و آناً فآناً دارد حادث میشود. البته این تشبیه از یک جهت درست است و از جهت دیگر درست نیست، چون خط آناً فآناً حادث میشود و حدوث تدریجی دارد ولی فنای تدریجی ندارد. حال، شیئی را در نظر بگیرید که آناً فآناً حادث میشود و آناً فآناً هم فانی میشود یعنی حدوث متصل و فنای متصل، وجود متصل و عدم متصل دارد. این معنایش این است که این شیء یک وجود کشش داری در طول زمان دارد و تدریجاً حادث میشود بدون آنکه باقی باشد؛ حدوثش ملازم با فنایش است.
نظر بهمنیار
امثال بهمنیار میگویند آنچه از حرکت در خارج وجود دارد همان اولی است، یعنی امری که در «آن» حادث میشود و در زمان باقی میماند و در یک آن هم معدوم میشود و فنایش در آنِ آخر است. از نظر بهمنیار اشکالی که در ابتدای بحث مطرح کردیم حرکت به معنی قطع و حدوث تدریجی را رد میکند. فخر رازی هم در ابتدای تشکیک خود چنین میگوید:«إنّ لی فی خروج الشیء من القوة الی الفعل علی التدریج تشکیکاً»؛ پس ایرادی