درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٣ - پاسخ اشکال فخر رازی در مورد ماده
ملزومهای متخالف بما أنه متخالف لازم واحد داشته باشند» مرحوم آخوند میگوید این حرف هم غلط است زیرا هیچ وقت امکان ندارد که ملزومهای مختلف بما هی مختلف که هیچ وجه مشترکی ندارند لازم واحد داشته باشند. از متباینات بما هی متباینات یک مفهوم واحد و یک لازم واحد انتزاع نمیشود. پس این حرف فخر رازی هم درست نیست.
پاسخ اشکال فخر رازی در مورد ماده
اما در مورد مسئله ماده که فخر رازی گفت چه دلیلی داریم بر اینکه ماده در همه اجسام واحد است، شاید که اجسام مختلف مادههای مختلف داشته باشند، جواب این است که شما معنی ماده را درک نکردهاید. ماده به اصطلاح فلاسفه را نه تنها فخر رازی بلکه بسیاری دیگر هم درک نکردهاند. ماده به اصطلاح فلاسفه با ماده به اصطلاح علمای طبیعی و فیزیک فرق میکند. ماده در اصطلاح علمای طبیعی چیزی است که از نظر فلاسفه مجموع ماده و صورت است. به عنوان مثال علمای امروز درباره این مسئله فکر میکنند که ماده اصلی جهان چیست؟ مثلًا میگویند ماده اصلی جهان یک گاز مخصوص بوده که بعد به چیزهای دیگر متحول شده است. ولی فلاسفه این را هرگز ماده تلقی نمیکنند زیرا از نظر فیلسوف این مادهای همراه با صورتی است. امری که فلاسفه آن را ماده میدانند و میگویند جسم مرکب از ماده و صورت است از ماده به اصطلاح علمای طبیعی بسی بسیطتر است. ماده فلسفی هیچ استقلالی از خود نمیتواند داشته باشد و همیشه در ضمن یک صورت وجود دارد.
مادهای که علمای طبیعت میگویند مثل آن چیزی است که علمای ادب میگویند که «بدان که مصدر اصل کلام است» و مثلًا «ضَرَبَ» در اصل از «ضَرْب»میآید.
ولی به نظر دقیقتر، همانطور که علمای اصول میگویند خود مصدر هم باز یک مادهای دارد. آنچه که اصل همه اینهاست مصدر نیست، چون مصدر هم مجموع ماده و صورت است. آن ماده ضاد و راء و باء که در «ضَرَبَ» هست، در «ضَرَبَ» صورت سه فتحه متوالی را دارد و در «ضَرْب» صورت دیگری دارد همچنان که «یضْرِبُ» باز ماده است با صورت دیگری. آن مادهای که اصلِ همه اینهاست مادهای است که هیچ صورتی ندارد که میشود ضاد و راء و باء بدون هیچ حرکت، ولی ماده ضاد و راء و باء بدون هیچ حرکت قابل وجود پیدا کردن در خارج نیست گرچه قابل تعقل هست. ما این ماده را به این شکل تشخیص میدهیم که وقتی میبینیم که «ضَرْب»، «ضَرَبَ»، «یضْرِبُ» و «ضارب» داریم همین قدر