درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٢ - پاسخ اشکال فخر رازی در مورد صورت جسمیه
مشائین است. هرکدام که باشد به هرحال در این جهت شکی نیست که چیزی در خارج وجود دارد که فضا را تشکیل میدهد یا فضا را اشغال کرده است. آن چیست؟ یا باید مثل متکلمین قائل شویم که اشیائی که در خارج وجود دارند جسم نیستند لاجسم هستند، یعنی طول و عرض و عمق ندارند؛ ولی در عین اینکه لاجسمند مکان را اشغال کرده و قابل اشاره حسیه هستند. از مجموع لاجسمها که اموری هستند که نه طول دارند و نه عرض و نه عمق، چیزی به نام جسم به وجود آمده که هم طول دارد و هم عرض و هم عمق. این نظر متکلمین با براهین متقن ابطال شده است.
نقطه مقابل نظریه متکلمین، نظریه ذیمقراطیس و نیز نظریه فلاسفه است. نظریه ذیمقراطیس در این جهت مخالف با نظریه فلاسفه نیست که جوهری در خارج وجود دارد که آن جوهر در حد ذات خود پیوسته است. به عبارت بوعلی در دانشنامه علایی که حاجی، هم در اینجا و هم در منظومه نقل کرده است «جسم در حد ذات، پیوسته است که اگر گسسته بودی قابل ابعاد نبودی» [١]. چیزی در خارج وجود دارد که در حد ذات خود پیوسته بلکه عین پیوستگی و عین اتصال است. این برهان در مورد همه اجسام است نه یک جسم خاص، چون همه اجسام مکان را اشغال کردهاند و در مورد همه اجسام جزء لایتجزی ابطال میشود و لازمه ابطال جزء لایتجزی اثبات صورت جسمیه است. بنابراین دیگر معنا ندارد که بگوییم صورت جسمیه در بعضی اجسام یک چیز است و در بعضی اجسام دیگر یک چیز دیگر. همین قدر که جزء لایتجزی ابطال میشود، اثبات میشود که یک اتصال جوهری در همه اجسام هست. پس همه اشیاء در صورت جسمیه با یکدیگر اشتراک دارند.
پس این دیگر جای اشکال نیست که شاید صورت جسمیه در هر جسمی غیر از [صورت جسمیه در] جسم دیگر است. البته همه اجسام در عین اینکه در این اتصال و امتداد جوهری به حکم بدیهی به قول مرحوم آخوند و به حکم ابطال جزء لایتجزی شریک هستند در صورت نوعیه با یکدیگر اختلاف دارند که از بحث ما خارج است. پس شبهه فخر رازی در مورد صورت جسمیه بیاساس است.
اما در مورد ایرادی که فخر رازی خودش مطرح کرد که «لازم واحد داشتن در همه اجسام دلیل بر این است که ملزوم هم واحد است» و خودش جواب داد که «مانعی ندارد که
[١]. الاسفار الاربعه، ج ٣، ص ٤٣، انتهای پاورقی ١.