درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٢ - فصل ١٦
أن یکون الهیولی للکائن و الفاسد واحدة و إلّالکان یلزم حدوث الهیولی رأساً و هذا محال، لأنه یلزم أن یکون الهیولی الحادثة یسبقها إمکان الوجود فیکون لإمکانها هیولی اخری فیتسلسل، و هذا محال إلّاعلی وجه ستقف علیه من تجدّدها مع تجدد الصورة علی الاتصال [١].
و اعلم أنّ موضوع الإمکان یجب أن یکون مبدعاً [٢] و إلّایسبقه موضوع آخر [٣] و کذلک إلی ما لانهایة له لأنه متی فرض کذلک یلزم أن یسبق للإمکان إمکان [٤]. و مما یجب أیضاً أن یعلم أنّ الإمکان الذی یعدم مع الفعل فله سبب و لا محالة یکون حادثاً، و یسبقه لا محالة إمکان آخر سبقاً زمانیاً إلی لانهایة [٥]. ثم الهیولی و کذا کل مادة بما هی مادة لها قوة أن یصیر بالفعل شیئاً لا علی أن یوجد، و إمکان الصّورة هو أن یوجد لاعلی أن یصیر بالفعل شیئاً فإنها هی فعل [٦]؛.فنقول [٧]: إنّ إمکان وجود الصورة صفة موجودة فی هیولاها إذا عقلت تلک الصّفة عقلت أنها إمکان وجود الصّورة، مثال ذلک سعة الحوض فإنها صفة للحوض فإذا أحضره الذهن و أحضر قدر ما یسعه من الماء کانت إمکان وجود الماء [٨]؛ و کذا صحن الدار صفة الدار فإذا عُقل و عُقل ما یسعه
پس ماده از اسباب حدوث زمانی است.
[١]. بنا بر حرکت جوهریه حتی هیولی هم تجدد پیدا میکند، چون آنقدر ضعیف است که از خود حکمی ندارد.[٢]. این مطلب جدیدی نیست و تکرار مطلب چند سطر قبل است که هیولی حادث نیست.[٣]. مراد از موضوع، همان هیولی است.[٤]. قبلًا گفتیم که برخلاف آنچه در اینجا گفته شده است «تسلسل امکانات» پیش نمیآید. پس برهان مبتنی بر تسلسل هیولیهاست نه تسلسل امکانات. به نظر میآید که به جای «یسبق للامکان امکان» عبارت باید به صورت «یسبق له امکان» میبود که ضمیر به موضوع برمیگردد.[٥]. اینجا یک نوع تضادی میان این جمله و جملات قبل هست. البته اگر جمله قبل نمیبود این جمله خودش فی حد ذاته قابل اصلاح بود.[٦]. در اینجا نکته دیگری مرحوم آخوند ذکر میکند که از خارج توضیح ندادیم و آن این است که وقتی ما درباره امکان هیولی بحث میکنیم با وقتی که درباره امکان صورت بحث میکنیم فرق میکند. هیولی امکان این را دارد که بالفعل شیء دیگر بشود. این امکان، «امکان وجود الهیولی» نیست، چون هیولی الآن وجود دارد، بلکه «امکان أن تصیر الهیولی الموجودةُ بالفعل» است. پس وقتی امکان را به هیولی نسبت میدهیم باید بگوییم «امکان فعلیة الهیولی الموجودة» و وقتی امکان را به صورت، نسبت میدهیم باید بگوییم «امکان وجود الصورة»، که این حرف، حرف درستی است.[٧]. در اینجا «فنقول» گفته است که انسان خیال میکند دنباله یا نتیجه مطلب بالاست، در صورتی که مطلب جداگانهای است و قاعده این بود که «ثم نقول» گفته میشد. این قرینه دیگری است بر تشویش لفظی عبارات این فصل. مطلب در مورد اضافه میان موجود و معدوم است.[٨]. یک حوض گنجایش معینی دارد. این معنایش این است که این حوض دارای این صفت است که