درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠ - تعریف بوعلی از حرکت
که مرحوم آخوند بحثی را از خود شیخ در آینده نقل میکند- خود مرحوم آخوند و شاید [١] شیخ معتقدند که موضوع حرکت کمّی هیولاست. بنابراین با قید «فی الجسم» شیخ نمیخواهد هیولی را خارج کند.
در مورد صورت، چون کسی نگفته است که صورت، مجزای از هیولی موضوع حرکت است پس صورت هم مثل عقل محل بحث نیست.
آیا قید «فی الجسم» برای خارج کردن نفس است؟ ... [٢] این یک بحث خوبی است که کاش مرحوم آخوند آن را بهطور مفصل در جایی بحث کرده بود. ایشان معتقدند نفس انسان به مرحله تجرد، حتی تجرد عقلانی میرسد و غیرمادی میشود. ولی نفس مجرد مادامی که نفس است و متلبس به بدن است تغیرات و تبدلات پیدا میکند. فکر جدید که در مرتبه عقل مجرد برای نفس پیدا میشود خودش نوعی تبدل است. همچنین برای نفس تغییر اراده و تبدل ادراک پیدا میشود. مرحوم آخوند میفرماید اینها از نوع حرکت نیست، ولی در اینجا بیش از این بحث نمیکند که چرا از نوع حرکت نیست. پس وقتی که میگوییم «تبدل حال قارة فی الجسم» یعنی «لا فی النفس». پس این قید برای خارج کردن «نفس» است.
قید دیگری که شیخ ذکر کرده «یسیراً یسیراً» به معنای تدریجاً است. معلوم است که این قید برای این است که تبدلهای دفعی از تعریف حرکت خارج شود. تبدلهای دفعی «تبدل حال قارة فی الجسم» هست ولی «یسیراً یسیراً» نیست [٣]. قبلًا هم گفتیم خروج از
[١]. [عدم اظهارنظر قطعی استاد در اینجا به دلیل قاطع نبودن خود شیخ در مورد موضوع حرکت کمّی است که استاد در ضمن تطبیق درس بر متن به آن اشاره میکنند.][٢]. [افتادگی از اصل نوار است.][٣]. سؤال: فرمودید حرکت نمیتواند دفعی باشد. چگونه در فلسفههای امروز از «حرکت دفعی» سخن میگویند؟.
استاد: این دفعی غیر از دفعیای است که امروزه میگویند. دفعیای که فلاسفه میگویند یعنی امری که در «آن» صورت میگیرد نه در زمان. شما اگر یک ثانیه را به یک میلیون جزء تجزیه کنید و هر جزء را به یک میلیون جزء دیگر تجزیه کنید باز هرکدام از این اجزاء، قطعهای از زمان است ولو یک قطعه بسیار کوچک. «آنِ» مورد نظر فلاسفه اساساً هیچ طول زمانی و ابتدا و انتها ندارد. امور دفعیای که امروز میگویند و گاهی از آن به «جهش» تعبیر میکنند در واقع حرکت سریع است در زمان کم. از نظر فلسفه فرق نمیکند که حرکتی سریع باشد یا غیر سریع؛ به هر حال حرکت است. تبدل دفعی نزد فیلسوف اصلًا زمان ندارد. مثلًا آنها که قائل به کون و فساد بودند میگفتند یک صورت که معدوم میشود، صورت دیگر در «آن» موجود میشود. مثال دیگر که مورد قبول همه است در مورد «وصولات» است. گلولهای که از اینجا حرکت میکند و به دیوار میرسد، رسیدنش در «آن» صورت میگیرد که طول زمانی، ولو جزء بسیار کوچکی از زمان، ندارد.