درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٣ - برهانی دیگر بر نیاز متحرک به محرکی غیر از خود
مثلث جدا باشد [١]. آیا نسبت حرکت به متحرک نسبت یک امر انتزاعی به منشأ انتزاع است که بگوییم امری ذاتی است، یا نسبت قابل به مقبول خارجی است که یک شیء در ظرف خارج، شیئی را قبول میکند؟ دومی است [٢].
مرحوم آخوند در چند سطر بعد میگوید:«فعلًا و قبولًا تجددیین واقعین تحت مقولتین متخالفتین و هما مقولة أن یفعل و أن ینفعل». میگوید فعل و قبول در اینجا غیر از فعل و قبولی است که در امور انتزاعی است. موارد دیگری داریم که فعل و قبول در واقع نیست ولی اتصاف هست. در مورد اتصاف ذات حق به صفات خودش همچنان که خود مرحوم آخوند میگوید موصوف و صفت هست، ولی فعل و قبول نیست. حق، مافوق این فعل و قبولهاست. در باب ماهیت که اتصاف هست ولی فعل و قبول نیست برای این است که مادون فعل و قبول است.
برهانی دیگر بر نیاز متحرک به محرکی غیر از خود
برهان دوم که به یک اعتبار میشود گفت همین برهان ولی به بیان دیگر است و به اعتبار دیگر میتوان گفت برهانی مستقل است این است که به بداهت عقل محال است که «مفیض»، «مستفیض من نفسه» باشد. آیا ممکن است که یک شیء، مفیض شیئی به خود باشد که ندارد؟ نه اینکه از یک حیث مفیض باشد و از حیث دیگر مستفیض، مثل طبیبی که خود را معالجه میکند و یا کسی که خودش را میزند. بحث ما در جایی است که حیثیت واحد در کار است. محال است مفیض عیناً مستفیضِ از همان مفیضیتِ خودش باشد. محال است فاقد، معطی باشد و معطی یک چیز فاقد همان چیز باشد. متحرک از آن جهت که حرکت را قبول میکند یعنی آن را ندارد و آن چیزی که حرکت را میدهد یعنی کمالی را افاضه میکند ولو آن کمال به شکل حرکت نباشد و به شکل دیگری باشد. (فیض و کمال تقریباً مساوی یکدیگرند.) اگر قبول کردیم که حرکت کمال است (کمال
[١]. در جاهای دیگری هم که مورد بحث مرحوم آخوند نیست اصطلاح ذاتی را به کار میبریم. مثلًا میگوییم هر معلولی ذاتی علت تامّه خودش است یعنی تخلف معلول از علت تامّه محال است، ولی این معنایش استغنای از علت نیست، بلکه معلول عین نیاز به علت است.[٢]. سؤال: خود حرکت به هر حال متحرک بالذات است.
استاد: حرکت به آن معنا متحرک بالذات نیست. ما آن حرفهایی که در باب مبدأ اشتقاق گفتهاند قبول نداریم. آن معنا غیر از متحرک بالذاتی است که ما در اینجا میگوییم. ما بحث متحرک بالذات را در جلسه بعد مطرح خواهیم کرد.