درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٠ - اشکال حاجی در مورد رابطه هیولی و خیر
شر»؟ آیا میتوانیم بگوییم فعلیت ظلم اشرف از قوه ظلم است؟.
مرحوم آخوند جواب میدهد که اصل سخن شما درست است ولی اگر همین را خوب تحلیل کنید، میبینید که حتی در اینجا هم در نهایت امر، باز شریت به عدم و قوه بر میگردد و خیریت به وجود و فعلیت.
ما برای توضیح پاسخ مرحوم آخوند باید مطالبی را عرض کنیم. گفتیم فلاسفه میگویند که شرور به اعدام، و خیرات به وجودات منتهی میشوند. تحلیل این امر ساده است و مکرر هم گفتهایم و دیگر تکرار نمیکنیم.
اما در جاهایی مثل اینجا و حتی در مبحث «خیر و شر»، مرحوم آخوند این مطلب را مکرر میگوید که «منشأ همه شرور قوه است». ایشان در مورد هیولای اولی که قوه محض است گاهی چنین تعبیر میکند که هیولی منبع ظلمات و منشأ شرور است و تمام شرور و ظلمات از هیولای اولی سرچشمه میگیرد. این را ممکن است بگوییم از یک نظر درست است، برای اینکه ما دیدیم که شر در جایی است که عدم باشد ولی نه عدم مطلق، بلکه عدم چیزی که شأنیت وجود دارد. اگر چیزی شأنیت وجود نداشته باشد، شریتی هم ندارد، مثل جاهل بودن دیوار که قبلًا توضیح دادیم.
پس این سخن که میگویند شر به عدم برمیگردد ولی عدمی که توأم با قوه باشد و به بیان دیگر عدمی که شأنیت داشته باشد (عدم ملکه) نه عدم مطلق، سخن درستی است.
اگر هر موجودی هرچه نداشت استعدادش را هم نمیداشت، یعنی همه چیز بالفعلِ محض بود، دیگر شری در عالم نمیبود. در شرور اضافی مثل ظلم، وقتی موجودی به موجود دیگر شر وارد میکند، اگر در موجود دوم، استعداد پذیرش شر نمیبود شری پدید نمیآمد. اگر استعدادی نبود، معنایش این بود که با هیچ یک از تیغهای عالم هرگز رگ گردنی بریده نمیشد. بنابراین، این هم حرف درستی است که استعداد است که شرور را به وجود آورده است.
اشکال حاجی در مورد رابطه هیولی و خیر
حاجی فی الجمله از این حرفها منافات فهمیده و در مقام توجیه برآمده است.
میگوید هیولای اولی را نمیشود شر محض دانست، چون همانطور که اگر هیولای اولی نبود شری نبود، همچنین اگر هیولایی نبود خیرات عالم طبیعت هم نبود. برکات و خیرات هم که در این عالم پیدا میشود، به علت همین استعداد است؛ یعنی اگر در موجودات، قوه و