درس‌های اسفار ط-صدرا
(١)
مقدمه
٩ ص
(٢)
حرکت و سکون
١٣ ص
(٣)
جلسه اول
١٥ ص
(٤)
تعریف افلاطون از حرکت
١٦ ص
(٥)
تعریف منسوب به فیثاغورس
١٦ ص
(٦)
حرکت و دو اصل تناقض و هو هویت
١٧ ص
(٧)
دو ایراد بوعلی بر تعریف فیثاغورس
١٩ ص
(٨)
پاسخ وجیه مرحوم آخوند به ایراد اول شیخ
٢٠ ص
(٩)
شبهه فخر رازی درباره وجود حرکت
٢٢ ص
(١٠)
اهمیت شبهه فخر رازی
٢٦ ص
(١١)
جلسه دوم
٢٧ ص
(١٢)
حرکت قطعیه و حرکت توسطیه
٢٩ ص
(١٣)
نظر بهمنیار
٣٠ ص
(١٤)
پاسخ میرداماد
٣١ ص
(١٥)
معنای وجود تدریجی
٣٢ ص
(١٦)
دو معنای « ابتدا »
٣٣ ص
(١٧)
خلاصه پاسخ به اشکال در مورد وجود تدریجی
٣٤ ص
(١٨)
جلسه سوم
٣٧ ص
(١٩)
تعریف بوعلی از حرکت
٣٧ ص
(٢٠)
غایت حرکت
٤١ ص
(٢١)
غایت در حرکت مستقیم و حرکت دوری
٤٣ ص
(٢٢)
تعاریف دیگر حرکت
٤٥ ص
(٢٣)
چند نکته درباره تعریف حرکت
٤٦ ص
(٢٤)
تحقیق درباره چگونگی وجود حرکت
٤٩ ص
(٢٥)
جلسه چهارم
٥١ ص
(٢٦)
محل نزاع در مورد حرکت توسطیه و قطعیه
٥٢ ص
(٢٧)
استدلال شیخ بر نفی حرکت قطعیه در خارج
٥٣ ص
(٢٨)
مراد از حرکت توسطیه چیست؟
٥٥ ص
(٢٩)
رابطه حرکت توسطیه و قطعیه با زمان
٥٦ ص
(٣٠)
پاسخ مرحوم آخوند به اشکال شیخ در مورد حرکت قطعیه
٥٨ ص
(٣١)
مثالی از میرداماد
٥٩ ص
(٣٢)
ایراد دیگر مرحوم آخوند بر شیخ
٦٠ ص
(٣٣)
نظر حاجی و مسئله « آن سیال »
٦١ ص
(٣٤)
جلسه پنجم
٦٣ ص
(٣٥)
توجیهی برای نظر شیخ درباره حرکت قطعیه
٦٤ ص
(٣٦)
توجیهی دیگر برای سخن شیخ
٦٥ ص
(٣٧)
قرینه ای بر مراد شیخ از نفی حرکت قطعیه
٦٧ ص
(٣٨)
برهانی بر وجود زمان
٦٩ ص
(٣٩)
اشکالی وجیه در مورد حرکت توسطیه
٧١ ص
(٤٠)
سه نظریه در باب حرکت توسطیه و قطعیه
٧٤ ص
(٤١)
اشاره ای به نظر خاص علامه طباطبایی
٧٤ ص
(٤٢)
جلسه ششم
٧٧ ص
(٤٣)
بیان دوباره اشکال در مورد حرکت توسطیه
٧٧ ص
(٤٤)
بیانی دیگر از اشکال فوق در قالب سه فرض
٧٨ ص
(٤٥)
فرض اول
٧٨ ص
(٤٦)
فرض دوم
٧٩ ص
(٤٧)
فرض سوم
٨٠ ص
(٤٨)
بیان قابل مناقشه مرحوم آخوند در توجیه حرکت توسطیه
٨١ ص
(٤٩)
نتیجه
٨١ ص
(٥٠)
توضیح نظریه خاص علامه طباطبایی درباره حرکت قطعیه و توسطیه
٨٢ ص
(٥١)
بیان آیت اللَّه بروجردی در مورد ماهیت لابشرط و بشرط لا
٨٣ ص
(٥٢)
بازگشت به نظریه علامه طباطبایی
٨٤ ص
(٥٣)
اشکالی درباره وجود حرکت قطعیه در خارج
٨٨ ص
(٥٤)
پاسخ اشکال
٨٩ ص
(٥٥)
معنای تشابک وجود و عدم در حرکت
٩٠ ص
(٥٦)
اشکال و جواب دیگر در مورد حرکت قطعیه
٩٢ ص
(٥٧)
اثبات محرک اول
٩٣ ص
(٥٨)
جلسه هفتم
٩٥ ص
(٥٩)
برهان محرک اول
٩٦ ص
(٦٠)
تلقی برخی متفکران غربی از برهان محرک اول ارسطو
٩٧ ص
(٦١)
تلقی فلاسفه اسلامی
٩٨ ص
(٦٢)
ایراد بر مقدمه اول برهان محرک اول بر اساس فیزیک جدید
١٠٠ ص
(٦٣)
پاسخ ایراد
١٠١ ص
(٦٤)
برهان بر نیاز متحرک به محرکی غیر از خود
١٠١ ص
(٦٥)
آیا حرکت می تواند ذاتی شی ء باشد؟
١٠٢ ص
(٦٦)
برهانی دیگر بر نیاز متحرک به محرکی غیر از خود
١٠٣ ص
(٦٧)
جلسه هشتم
١٠٥ ص
(٦٨)
دو نوع رابطه میان حرکت و قابل آن
١٠٦ ص
(٦٩)
حرکت جوهری و مسئله نیاز متحرک به محرک
١٠٧ ص
(٧٠)
به چه معنا حرکت می تواند ذاتی متحرک باشد؟
١٠٨ ص
(٧١)
دو نکته بر اساس حرکت جوهری
١٠٩ ص
(٧٢)
وجود دو طرف دارد
١٠٩ ص
(٧٣)
دو نتیجه گیری علامه طباطبایی
١١١ ص
(٧٤)
پاسخ اشکالات مربوط به اصل نیازمندی متحرک به محرک
١١٣ ص
(٧٥)
جلسه نهم
١١٥ ص
(٧٦)
تأملی در عنوان فصل
١١٦ ص
(٧٧)
براهین حکما بر اصل نیاز متحرک به محرکی غیر از خود
١١٧ ص
(٧٨)
برهان اول
١١٧ ص
(٧٩)
برهان دوم
١١٧ ص
(٨٠)
برهان سوم
١١٨ ص
(٨١)
ایرادات سه برهان اول حکما
١٢٠ ص
(٨٢)
برهان چهارم
١٢٢ ص
(٨٣)
برهان پنجم
١٢٣ ص
(٨٤)
برهان ششم
١٢٣ ص
(٨٥)
محرک مغایر یا محرک خارج؟
١٢٤ ص
(٨٦)
ایراد فخر رازی بر سه برهان اول
١٢٦ ص
(٨٧)
جلسه دهم
١٢٩ ص
(٨٨)
ایراد فخر رازی بر برهان چهارم
١٢٩ ص
(٨٩)
پاسخ اشکال فخر رازی در مورد صورت جسمیه
١٣١ ص
(٩٠)
پاسخ اشکال فخر رازی در مورد ماده
١٣٣ ص
(٩١)
اندرزی به طالبان حکمت متعالیه
١٣٥ ص
(٩٢)
جلسه یازدهم
١٣٩ ص
(٩٣)
ایرادهای فخر رازی بر برهان چهارم
١٤٠ ص
(٩٤)
اشتباه فخر رازی در مورد رابطه ماده و صورت
١٤٢ ص
(٩٥)
ماده فلسفی و ماده فیزیکی
١٤٤ ص
(٩٦)
پاسخ اشکال فخر رازی
١٤٦ ص
(٩٧)
اشکال فخر رازی در مورد یکی بودن ماده همه اجسام
١٤٦ ص
(٩٨)
ایراد فخر رازی در مورد مغایرت فاعل و قابل
١٤٨ ص
(٩٩)
تقسیمات قوه محرکه و اثبات محرک عقلی
١٥١ ص
(١٠٠)
جلسه دوازدهم
١٥٣ ص
(١٠١)
بحثی درباره عنوان فصل
١٥٤ ص
(١٠٢)
تقسیمات قوه محرکه
١٥٥ ص
(١٠٣)
تقسیم اول
١٥٥ ص
(١٠٤)
تقسیم دوم
١٥٦ ص
(١٠٥)
تقسیم سوم
١٥٦ ص
(١٠٦)
تقسیم چهارم
١٥٧ ص
(١٠٧)
مرور مقدمات برهان محرک اول
١٦١ ص
(١٠٨)
ناتمام بودن برهان محرک اول بدون اثبات حرکت جوهری
١٦٢ ص
(١٠٩)
ناتمام بودن ابطال تسلسل از راه تناهی ابعاد
١٦٣ ص
(١١٠)
جلسه سیزدهم
١٦٥ ص
(١١١)
شرایط امتناع امور غیر متناهی
١٦٥ ص
(١١٢)
علل موجده و معدّات
١٦٧ ص
(١١٣)
دو اختلاف نظر میان فلاسفه اسلامی و فلاسفه غربی
١٦٨ ص
(١١٤)
خلاصه برهان محرک اول
١٦٩ ص
(١١٥)
برهان وسط و طرف
١٧٠ ص
(١١٦)
یک مثال
١٧١ ص
(١١٧)
امر مفارق، فاعل مستقیم حرکات در طبیعت نیست
١٧٣ ص
(١١٨)
جلسه چهاردهم
١٧٥ ص
(١١٩)
حرکت بدون جسم امکان ندارد
١٧٦ ص
(١٢٠)
مسئله صورت نوعیه
١٧٦ ص
(١٢١)
امر مفارق منشأ حرکات عمومی نیست
١٧٧ ص
(١٢٢)
برهان فلاسفه بر مطلب فوق
١٧٨ ص
(١٢٣)
اشکال و پاسخ
١٨٠ ص
(١٢٤)
گریزی به یکی از راههای اثبات نفس
١٨٢ ص
(١٢٥)
هر حادثی مسبوق به قوه و ماده است
١٨٥ ص
(١٢٦)
جلسه پانزدهم
١٨٧ ص
(١٢٧)
برداشتهای مختلف در مورد حدوث اشیاء
١٨٨ ص
(١٢٨)
« نظامِ شدن » در عالم
١٨٩ ص
(١٢٩)
ارتباط هر آینده با گذشته ای خاص
١٩٠ ص
(١٣٠)
امکان ذاتی و امکان استعدادی
١٩٢ ص
(١٣١)
برهان حکما بر اثبات امکان و ماده
١٩٣ ص
(١٣٢)
یک اشکال مهم
١٩٥ ص
(١٣٣)
جلسه شانزدهم
١٩٩ ص
(١٣٤)
یادآوری مطالب گذشته
١٩٩ ص
(١٣٥)
دو تقریر صحیح از برهان مسبوق بودن حادث زمانی به ماده و امکان
٢٠٢ ص
(١٣٦)
آیا هیولای اولی مبدَع است؟
٢٠٤ ص
(١٣٧)
آیا امکان استعدادی حادث است؟
٢٠٥ ص
(١٣٨)
یک اشکال
٢٠٥ ص
(١٣٩)
حقیقت امکان استعدادی چیست؟
٢٠٦ ص
(١٤٠)
نظر علامه طباطبایی در مورد امکان استعدادی
٢٠٧ ص
(١٤١)
چرا هر چیز، استعداد همه چیز شدن را ندارد؟
٢٠٨ ص
(١٤٢)
آیا امکان استعدادی اضافه میان موجود و معدوم است؟
٢٠٨ ص
(١٤٣)
ایراد وجیه علامه طباطبایی
٢٠٩ ص
(١٤٤)
تفاوت میان عرض و صورت و نفس
٢١٠ ص
(١٤٥)
دو جهت احتیاج به ماده
٢١١ ص
(١٤٦)
تعبیر « مرجح »
٢١٢ ص
(١٤٧)
تقدم فعل بر قوه
٢١٣ ص
(١٤٨)
جلسه هفدهم
٢١٥ ص
(١٤٩)
انواع تقدم فعلیت بر قوه
٢١٦ ص
(١٥٠)
1 تقدم بالزمان
٢١٦ ص
(١٥١)
2 تقدم بالعلیه
٢١٦ ص
(١٥٢)
3 تقدم بالشرف
٢١٧ ص
(١٥٣)
دو مقوم شرّیت
٢١٧ ص
(١٥٤)
شر از قوه برمی خیزد
٢١٧ ص
(١٥٥)
4 تقدم بالحقیقه
٢١٨ ص
(١٥٦)
آیا « شر بالقوه » خیر از « شر بالفعل » است؟
٢١٩ ص
(١٥٧)
اشکال حاجی در مورد رابطه هیولی و خیر
٢٢٠ ص
(١٥٨)
پاسخ اشکال
٢٢١ ص
(١٥٩)
پاسخ به اشکال در مورد خیر بودن « شر بالقوه » از « شر بالفعل »
٢٢١ ص
(١٦٠)
فصل 10
٢٢٥ ص
(١٦١)
عقدة و حل
٢٢٩ ص
(١٦٢)
فصل 11
٢٣٤ ص
(١٦٣)
فصل 12
٢٤١ ص
(١٦٤)
فصل 13
٢٤٦ ص
(١٦٥)
فصل 14
٢٥٣ ص
(١٦٦)
فصل 15
٢٥٦ ص
(١٦٧)
فصل 16
٢٥٩ ص
(١٦٨)
فصل 17
٢٦٥ ص
 
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص

درس‌های اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٠ - تقسیم چهارم

(خنده حضار). او در عقیده خودش آنقدر راسخ است که اگر همان کسی که حاضر است به فرمان او از زن و بچه و مال و هرچه که دارد دست بکشد به او بگوید از این اعتقاد، خودت را تخلیه کن، با بیل میزند و سر او را خرد میکند.

اگر «علیکم بدین العجائز» ی باشد، مقصود این است که کوشش کنید در کیفیت یقین در این حد باشید نه اینکه متیقنتان نظیر متیقن پیرزنها باشد. پیرزن خیال میکند که خدا در بالای آسمانها با دستش عالم را حرکت میدهد. آیا از ما خواستهاند همینطور فکر کنیم؟ اگر این جمله حدیث باشد قطعاً چنین چیزی مقصود نیست.

(٢). در اینجا این سؤال مطرح میشود که آیا ارسطو خدا را فقط به عنوان محرک اول میشناسد؟

[فلاسفه اسلامی] معتقدند که ارسطو موحد بوده است، یعنی ارسطو خدا را، هم خالق عالم میداند و هم محرک عالم و محرک بودن خداوند با موجد بودنش دو مطلب نیست.

بسیاری از غربیها این دو مسئله را تفکیک نکردهاند. آنها فکر کردهاند که محرک اول که عالم را حرکت میدهد به همان شکلی است که یک پیرزن چرخی را به حرکت درمیآورد:

از آن چرخی که گرداند زن پیر.

قیاس چرخ گردنده همی گیر.

از نظر آنها ارسطو خدا را آن موجودی میداند که این دستگاه موجود عالم را به گردش درمیآورد.

خصوصاً چون ارسطو ماده عالم را قدیم میدانسته است میگویند ارسطو ثنوی بوده است نه موحد، یعنی او قائل به دو مبدأ برای عالم بوده است: یکی مبدأ فاعلی که برای عالم، ایجاد صورت و ایجاد حرکت میکند، و دوم مبدأ مادی، که آن مبدأ مادی همان چیزی است که این صورتها و حرکتها را که از ناحیه مبدأ فاعلی است میپذیرد. ولی همانطور که خود خدا مخلوق هیچ قوهای نیست، خود ماده هم مخلوق هیچ قوهای نیست. تصور اکثر فلاسفه غربی درباره ارسطو همین ثنویت است که ریشهاش همین است که عرض کردم.

پس یک نظریه این است که ارسطو واقعاً ثنوی بوده است همانطور که فرنگیها او را ثنوی میدانند.

طبق این نظر ارسطو به این نکته نرسیده بوده است که خدا که محرک اول عالم است، محرک عقلی است که محرکیتش عین ایجاد است و چون به این مطلب نرسیده بوده واقعاً ثنوی بوده است و فلاسفه اسلامی به یک محمل صحیحی کلام او را توجیه کردهاند. نظر دیگر این است که ارسطو خودش این مطلب را واقعاً درک کرده است و فرنگیها حرف ارسطو را درست درک نکردهاند. کدام یک از این دو نظر درست است؟.

شاید بهطور جزمی نشود اظهارنظر کرد، ولی بعضی قرائن که خود فرنگیها هم آنها را از ارسطو نقل کردهاند نشان میدهد که غربیها در فهم کلام ارسطو اشتباه کردهاند، زیرا طبق ثنویتی که غربیها برای ارسطو قائل هستند ماده امری است قدیم بالذات و خودش یک مبدأ و یک اصل است و بنابراین آن مبدأ باید یک امر بالفعل باشد، یعنی از قبیل مادهای باشد که فیزیک آن را میشناسد و حال آنکه مادهای که در فلسفه ارسطو آمده و خود او هم به این مطلب تصریح دارد نمیتواند مبدأ باشد، چون قوّه محض است و امری است در حد نیستی، یعنی چیزی نیست؛ امری است که اصلًا وجودش تابع وجود فعلیت است. بنابراین نمیشود صورت، مخلوق باشد و آن مخلوق نباشد؛ صورت معلول باشد و ماده معلول نباشد. اگر ما تعریفی را که فلسفه ارسطو از ماده کرده دقیق بررسی کنیم میبینیم همان