درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٠ - فصل ١٣
إنما جاز بشرط أن یکون منشأ اللزوم جهة الاشتراک لا جهة الاختلاف کما بین فی مقامه، و نحن نعلم یقیناً أنّ قابلیة الأبعاد و إن کان أمراً نسبیاً فانّما یقتضیه الجسم بما هو جسم لا بما هو مختلف فیه [١]، و ذلک معنی مشترک بین الأجسام ضرورة و اتفاقاً و إن کانت الأجسام متخالفة الماهیات، و بعض تلک الطرق [٢] یدفع کون الهیولیات المتخالفة فی الأجسام مبادی للحرکات و الآثار المتفنّنة المختصة کل قسم منها بنوع من الجسم لأنها محض القوة و الاستعداد و لیست هی أیضاً مختلفة إلّامن جهة اختلاف الطبائع و الصور، و بهذا یدفع قوله لمَ لا یجوز أن یکون علة الحرکة هی المادة المخصوصه و لم یعلم أن لا معنی لتخصیص المادّة إلّابصورة سابقة علیها [٣] و ستعلم أنّ الفعل أقدم من القوة بحسب أصناف التقدّم.
ثمّ قال إنّ الفلک غیر قابل للکون و الفساد، فیکون ما له من الشکل و الوضع و المقدار واجب الحصول له. فذلک الوجوب [٤] إن کان لجسمیته مع أنه لم یلزم أن یکون کل جسم کذلک فلتکن الحرکة أیضاً لجسمیته و إن لم یکن کل جسم متحرکاً، و إن کان لأمر موجود فی الجسمیة [٥] فذلک الأمر إن لم یکن ملازماً لها لم یکن اللازم بسببه ملازما لجسمیته، و إن کان ملازماً عاد التقسیم [٦] و لا ینقطع إلّابأن یقال تلک الأوصاف غیرلازمة لجسمیة الفلک ففیه تجویز للخرق و الفساد، أو إنها لازمة للجسمیة المطلقة إمّا بغیر واسطة أو بواسطة مایلازمها مع أنّ تلک الأوصاف غیر مشترکة فی الجمیع، فلتکن الحرکة أیضاً کذلک [٧]. و إن
[١]. مراد امور نوعیه است.[٢]. در اینجا هم باز مرحوم آخوند اسمی از براهین اول و دوم و سوم که ما بر آن ایراد وارد کردیم نبرده است و اینها میرساند که چه بسا مرحوم آخوند هم اعتمادی به آن سه برهان نداشته است.[٣]. مرحوم آخوند در مورد اینکه ماده فلسفی را چگونه باید تصور کنیم- که ما مقداری توضیح دادیم- بعداً بحث خواهد کرد.[٤]. یعنی لزوم این لوازم.[٥]. مراد فخر رازی از «امر موجود در جسمیت» عرض یا عارض است. مرحوم آخوند در جواب خود به همین مطلب ایراد میگیرد که امر موجود در جسمیت دو جور است:
یک وقت از قبیل صورت در ماده است که تحقق ماده به تبع تحقق صورت است و یک وقت از قبیل تحقق عرض در موضوع است که تابع وجود موضوع است. شما فرض کردهاید که اگر چیزی در جسم موجود باشد همیشه باید از قبیل عرض باشد.
[٦]. یعنی نقل کلام میکنیم که منشأ آن لازم چیست؟ خود جسم است و یا امر موجود در جسمیت؟[٧]. میگوید اگر در عین اینکه لازمه جسمیت است همه اجسام اینچنین نیستند، قاعده شما که اگر چیزی