درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥١ - فصل ١٣
قیل [١] إنّ تلک الملازمة لما حلّت فیه الجسمیة و هو المادة فإنّ الأفلاک لکون مادّتها مخالفة لسائر الموادّ و کانت مقتضیة لتلک الأشکال و المقادیر الجسمیة أیضاً حصلت الملازمة بین الجسمیة و تلک الامور، فعلی هذا نقول لمَ لا یجوز أن یکون لبعض الأجسام مادة مخصوصة مخالفة لسائر المواد و هی لذاتها تقتضی حرکة مخصوصة و لا یلزم منه اشتراک الأجسام فی ذلک.
أقول: أمّا الّذی ذکره فی الفلک فمبناه علی الغفلة عن أحوال الماهیة و کیفیة ارتباط الجنس بالفصل المحصل إیاه فی النوع المحصل فی الذهن و عن کیفیة الملازمة بین مادتها و صورتها فی النوع المرکب فی الخارج [٢]، و عن معرفة أنّ الصورة الفلکیة بل کل صورة من الصور المخصوصة التی فی الأجسام محصّلة لجسمیتها [٣] لا أنّ الجسمیة فیها و فی غیرها مقتضیة للفلکیة أو الناریة أو المائیة [٤]، و بالجملة للخواص و اللوازم المخصوصة فی نوع نوع کما سیأتی فی مباحث الصور. و أما الّذی ذکره من تجویز کون المادة مقتضیة للحرکة المخصوصة و سائر الخواص فهذه المسمّاة بالمادة هی بالحقیقة و المعنی صورة فلم یبق لها من معنی المادّة إلّااسمها دون معناها؛ فإنّ المعنی المذکور هو معنی الصورة بعینها إذ لانعنی بالصورة إلّامبدأ الآثار المختصة، و لانعنی بالطبیعة إلّامبدأ الحرکة الذاتیة، و لا حاجة بنا إلی الاسم بعد تحصیل الحقیقة بالبرهان. ثمّ قال [٥] فالحاصل إنّ الحجة المذکورة لا تدل علی اثبات القوی و الطبائع [٦] إلّاإذا بینا أنّ المادة مشترکة و متی تعذّر ذلک لم تکن الحجّة منتجة.
لازمه جسمیت است همه اجسام باید آن را داشته باشند نقض میشود. پس در مورد حرکت هم میتوان همین حرف را گفت.[١]. این «إن قیل» ادامه مطلب فخر رازی است.[٢]. فخر رازی رابطه جنس و فصل و نیز رابطه ماده و صورت را نتوانسته درست درک کند. فکر کرده است که جنس ولو در ذهن، از خود تحققی دارد و فصل عارضش میشود. ماده را هم امر مشخصی تصور کرده است؛ فکر کرده است که ماده امری موجود در جایی است مثل گِلی که قبلًا وجود دارد و به آن شکل میدهند. اینها را قبلًا توضیح دادیم.[٣]. محصلِ جسمیت است نه عارض جسمیت.[٤]. فخر رازی خیال کرده است که جسمیت اقتضای یکی از صور نوعیه مثل فلکیت، ناریت و مائیت را دارد، در حالی که صورت نوعیه است که اقتضای یک ماده را دارد.[٥]. این ایرادی است که خود فخر رازی میکند و بعد پاسخ میدهد.[٦]. مراد از «قوا و طبایع» در اینجا همان است که ما محرک میگوییم. بعد خواهیم گفت که محرک در اجسام، قوا و طبایعی است که در درون خود اجسام است نه در بیرون آن.