بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ١٣٠ - ١ ـ سوشيانت
٢ ـ در زامياديشت (بند ٩٢)، سخن از ظهور سوشيانت از درياچه اى به نام «كيانسيه»[١] رفته است:
^ بدان هنگام كه «اَسْتَوَتْ اِرِتَ»، پيكِ مزدااهوره ـ پسرِويسْپَ تئورويرى[٢]آب درياچه كيانسيه برآيد...
٣ ـ سوشيانت داراى فِرّكيانى[٣]، و لذا شايسته ى فرمان روايى است:
^ بدان هنگام كه «اَسْتَوَتْ اِرِتَ»، پيكِ مزدااهوره... برآيد، گرزى پيروزى بخش برآورد، [همان گرزى] كه فريدونِ دلير[٤][٥] داشت.
[١]ـ به تصريح مرحوم پورداوود و نيز بيشتر پژوهندگان، مقصود از كيانسيه همان درياچه ى هامون كنونى است. ر . ك: پور داوود، ابراهيم، سوشيانت موعود مزديسنا، ص ص ١٩ ـ ٢٣.
[٢]ـ ويسپ تئورويرىVispa-taurvairi ، نام مادر سوشيانت است. آن را به «برهمگان پيروز» معنى كرده اند. نام ديگر او، «اِرِدَت فِذْرى» ( كسى كه آبروى پدر باشد) است.
[٣]ـ فرّ يا خوِرنه يا فَرّه يا خُرّ، فروغ يا موهبتى ايزدى است كه هر كس از آن بهره مند بشود، برازنده ى سرورى و سالارى گردد، به شهريارى رسد و آسايش گستر و دادگر بشود. در اوستا معمولاً از دو فرّ، ياد مى شود:«اَيريَنِمْ خَورنُ» ( فرّايرانى) و «كَوئِنِمْ خَوِرنُ» ( فرّكيانى). فرّايرانى، خِرَد و دارايى نيك مى بخشد و دشمنان ايران و اهريمنان را درهم مى شكند; و فرّكيانى، بهره ى ناموران و شهرياران و اَشَوَنان مى شود تا از پرتو آن به رستگارى و كامرايى برسند. افتخار بهره مندى از فرّكيانى، پس از گشتاسپ شاه كيانى، نصيب هيچ كس نشده ولى اهوره مزدا آن را براى ايرانيان ذخيره كرده است تا در آخرت آن را به سوشيانت عطا كند. اوستا زرتشت را فرّهمندترين كس دانسته است.
[٤]ـ فريدون در اوستا، «ثْرَئِتونَ Thraetâona» پسرِ «اَثْويَهْ» Athwya نام دارد. او در زمره ى اساطير هند و ايرانى است. مشابه و دايى اوتريت Tritaنام دارد كه هم چون فريدون، اژدهايى ـ به نام وريسوَروپَ Vrisvarupa ـ را مى كشد. در واقع قهرمانى كه مار يا اژدهايى را به قتل مى آورد، بن مايه اى است كه در اساطير بسيارى از ملل يافت مى شود. در متون زرتشتى، به جز اوستا آمده است كه فريدون جهان را ميان سه پسرش: سلم و تور و ايرج تقسيم كرد.
[٥]ـ اَژى دَهاكَ Azi Dahâka يا همان ضحّاك، در اوستا ( هات ٩ يا هَوم يشت، بند ٨; نيز زامياديشت بند ٣٧)، نام اژدهايى سه كلّه و سه پوزه و شش چشم است كه مى خواهد جهان را از مردمان نهى كند. تحوّل او - كه در اوستا خطرناك ترين مخلوق اهريمن دانسته شده است - به مردى تازى و ديوسيرت كه دو مار بردوش داشت و هر روز مغز دو جوان را خوراك آنان مى كرد، در ادبيات متأخّر زرتشتى رخ داده و خود موضوع تحقيقى جذّاب و پركشش است.