بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٣٤٦ - ساموئل هانتينگتون(١)
غربى ها به جهانى بودن فرهنگ غرب سه مشكل اساسى دارد: اين ديدگاه كاذب، غير اخلاقى و خطرناك است و تصور غربى ها مبنى بر اين كه تنوع فرهنگى بدليل شكل گيرى يك فرهنگ جهانى انگليسى زبان، غربى و مشترك، ارزش خود را از دست داده است، بكلى نادرست است.
اين اعتقاد كه ملت هاى غير غربى بايد ارزش ها، نهادها و فرهنگ غربى را بپذيرند، اعتقادى غير اخلاقى است. چرا كه پذيرش اين ديدگاه تبعات نامطلوبى را در پى دارد. جهان گرايى اروپايى ديگر وجود خارجى ندارد و پيش گامى آمريكا هم در حال افول است. جهان گرايى غربى براى جهان هم بسيار خطرناك است، چرا كه مى تواند به جنگى بين تمدنى ميان كشورهاى كانونى منجر شود و براى غرب هم خطرناك است، چرا كه مى تواند به شكست غرب بيانجامد.
هانتينگتون مى گويد: آرتورام شلزينگر جونيور معتقد است كه اروپا منبع ـ تنها منبع ـ آرمان هايى است چون آزادى فردى، دمكراسى سياسى، حكومت قانون، حقوق بشر، و آزادى فرهنگى... اين ها آرمان هايى اروپايى است، نه آسياسى، نه آفريقايى، نه متعلق به خاورميانه، مگر اين كه آن ها هم اين آرمان ها را هدف خود قرار دهند. اين ويژگى ها به تمدن غربى موقعيتى يگانه مى بخشد و تمدن غرب نه به خاطر جهانى بودنش، بلكه به خاطر منحصر به فرد بودنش باز ارزش است. بنابراين مسؤوليت رهبران غربى اين نيست كه تلاش كنند تمدن هاى ديگر را به شكل تمدن غربى در بياورند ـ كه اين فراتر از قدرت ايشان است ـ بلكه بايد سعى كنند كيفيت يگانه ى تمدن غربى را حفظ، نگهبانى و بازسازى كنند. اين مسؤوليت بخصوص متوجه ايالات متحده ى آمريكاست، چرا كه قدرت مندترين كشور غربى است. حفظ تمدن غربى باوجود كاهش قدرت غرب اقتضا مى كند كه ايالات متحده ى آمريكا و كشورهاى اروپايى اهداف زير را مورد توجه قرار دهند:
دستيابى به هم گرايى سياسى، اقتصادى و نظامى بيشتر و هماهنگ كردن