بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٣٢٨ - پيتريم سوروكين(١)
كه اين احياى اخلاقى همگام با احياى مذهبى پيش مى رود. «شوايتزر» چنين رنسانس اخلاقى را مثل گردش خون براى تجديد حيات تمدن ها ضرورى مى داند. اشپنگلر آن را آخرين تلاش تمدن هاى محتضر و مقدمه ى ظهور تمدنى نو مى داند. نتيجه ى پژوهش هاى من دستيابى به تعميمى است كه مى توان نشانه هاى آن را در بحران هاى بزرگ مرحله ى انتقال از فرانظام كهن سال در حال مرگ و ظهور فرانظام هاى جديد به وضوح مشاهده كرد.
وى معتقد است مرحله ى گذار به فرانظام يا تمدن جديد نه تنها تصويرگر كامل رشد دينى ـ اخلاقى نيست بلكه مذهب ستيز و ضد اخلاقى است. هنگامى كه نظام فرهنگى جديد طلوع كرد، تظاهرات مثبت اخلاقى ظاهر مى شود و اولين مرحله ى تمدن از نظر اخلاق اصيل و نيرومند مى شود.
وى مى افزايد: با توجه به تفاوت ها در جزئيات و تعابير تقريباً همه ى مؤلفان فوق به احياى نهضت هاى اخلاقى در واپسين مرحله هاى سقوط فرانظام ها يا تمدن ها اعتقاد دارند.
سوروكين در مورد توافق نظر انديشمندان اخيرى كه ديدگاه تاريخى داشته اند مى گويد همه ى مؤلفان از اين كه قرن ما لحظه هاى پايانى فرهنگ فاوست غرب (اشپنگلر) يا اروپايى (دانيلفسكى) يا الگوى فرهنگى حماسى پرومته اى (شوبارت) يا فرانظام حسى غرب من (سوروكين) يا مرحله ى اومانيستى دنيوى فرهنگ غرب (برديايف) يا عميق ترين بحران فرهنگ علمى غرب (نورتروپ) يا انحطاط تمدن غرب (توين بى و كروبر) است، اتفاق نظر دارند، همه ى آن ها به صراحت عصر ما را يكى از بزرگ ترين دوران هاى گذرا از يك تمدن يا فرانظام فرهنگى به تمدن يا فرانظام ديگر مى دانند.
اما اين كه تمدن يا پيش نمونه فرهنگى در حال طلوع، چگونه تمدنى است، بيشتر مؤلفان: دانيلفسكى، اشپنگلر، توين بى، شوبارت، برديايف و تا حدودى خود