بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٣٣٠ - پيتريم سوروكين(١)
جغرافيايى، زيست شناختى و اجتماعى ـ فرهنگى خارج از نظام، گاه آهنگ اين تغيير را تند يا كند، آسان يا سخت مى كنند. گاه هم نظام فرهنگى را درهم مى شكنند. در اين مورد مؤلفان ما نسبتاً با هم توافق نظر دارند.
سوروكين مى گويد، من نيز چون شوايتزر تجديد حيات اخلاقى يا عشق و حرمت به حيات را به عنوان ضرورى ترين نياز جامعه ى بشرى عصر پريشان حاضر، حتى ضرورى تر از پيشرفت علمى و تكنولوژى و ديگر پيشرفت ها، توصيه مى كنم. به علاوه من، نورتروپ، شوبارت و برديايف با شوايتزر هم رأى هستيم كه تجديد حيات اين فلسفه ى اخلاقى نياز به «فلسفه»ى متناظر يا «جهان نگرى» اخلاقى مربوط به خود دارد. هم چنين همه ى ما با شوايتزر اتفاق نظر داريم كه چنين فلسفه اى هم بايد بر فلسفه ى حسى و خردگرايى محض مبتنى باشد، هم از واقعيت هاى مستقيم، شهودى و بىواسطه ى فراعقلى و فراحسى بهره مند باشد.
وى بر اين باور است كه هيچ يك از انديشمندان مورد بحث معتقد نيستند تنها فلسفه ى اخلاقى مبتنى بر عقل و تجربه ى محض مى تواند خلأ فعلى را پر كند، هم چنين هيچ يك از اين ها محاسبه هاى سودگرايانه و لذت پرستانه و استدلال هاى عقلانى و تجربى را الهام بخش پايه هاى قدرت مند و مؤثر اخلاقى عشق به زندگى يا كرامت انسانى نمى دانند. به علاوه حرمت حيات و عشق را به وعظ هاى روزهاى يكشنبه در كليساها منحصر نمى كنند. بلكه بازتاب آن را در زندگى روزانه افراد، نهادها و فرهنگ جست و جو مى كنند. تنها در پرتو چنين فلسفه ى جامع اخلاقى است كه مى توان به اين هدف است يافت. سرانجام احتمالاً به استثناى اشپنگلر همه ى مؤلفان ما بحران بزرگ عصر حاضر را الزاماً آخرين عمل ويران گر نمايشنامه ى تاريخ بشر نمى دانند. به رغم ماهيت معادگرايانه ى آن مى توان از رشد بيشترش جلوگيرى كرد و عصر جديد سازنده اى را جايگزين كرد. اگر جامعه ى بشرى همه ى عقل، خرد، دانش، زيبايى و به ويژه همه ى عشق و حرمت حيات همه جانبه ى خود را بسيج كند و