بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٣١٢ - كارل ياسپرس(١)
است، اسمى از هيتلر و ساير ديكتاتورهاى اروپايى شنيده نشده بود. ولى اشپنگلر در اين كتاب پيش بينى مى كند كه اوضاع اروپا رو به ديكتاتورى مى رود، و مصداق يافتن همين پيش گويى بيشتر باعث شهرت و اهميت وى شده است. چنان كه در آمريكا كتاب «انحطاط غرب» را بارها تجديد چاپ نمودند.
كارل ياسپرس[١]
كارل ياسپرس در سال ١٩٤٩ ميلادى كتاب «آغاز و انجام تاريخ»[٢] خود را نگاشت و در اين كتاب طرح تاريخى اش را ارائه نمود. و به جستجوى وحدت تاريخ پرداخت. او با وجود خاستگاه مسيحى اش، نه مسيحى است و نه خدا ناشناس بلكه او تعقل را عنصر ناگزير باور فلسفى مى داند. ياسپرس در آثار نخستين خود بر اين بود كه بين فلسفه و دين نبرد دايمى جريان دارد و پيوسته هر يك عليه ديگرى در مبارزه است، ليكن در آخرين آثار او گرايش به دين و سير ايمان به سوى الوهيت آشكارا نمايان است، و در آن آثار، ارزش تورات و اناجيل را ستوده است، امّا معتقد است كه يهوديت و مسيحيت به خطا خود را واجد حقيقت مطلق دانسته اند. چرا كه او معتقد است حقيقت مطلق را يك جا نزد هيچ كس نمى توان يافت. ياسپرس به گونه اى ژرف تحت تأثير كى يركه گارد، نيچه و كانت بود. از ديدگاه ياسپرس پر ارج ترين تحولات
[١]ـ كارل ياسپرس در ٢٣ فوريه ى ١٨٨٣ ميلادى در الدنبرگ (Oldenburg) آلمان متولد شد. در سال ١٩٠١ به دانشگاه هايدلبرگ (Haidelberg) رفت او سرانجام به دانشگاه گوتينگن راه يافت. پس از سه ترم تحصيل در رشته ى حقوق به تحصيل پزشكى پرداخت. ياسپرس پس از تحصيلات به فلسفه روى آورد و در سال ١٩٢٢ كرسى فلسفه را در دانشگاه هايدلبرگ برعهده گرفت. او پس از تاليف آثار متعددى در سال ١٩٤٩ كتاب منشأ و غايت تاريخ را نوشت. سرانجام ياسپرس در ٢٦ فوريه ١٩٦٩ در هشتاد و شش سالگى بر اثر حمله ى قلبى در شهر بازل سوييس درگذشت.(ر . ك : رشيدى، بهروز، غايت تاريخ از ديدگاه كارل ياسپرس و آيزايا برلين، على ابن ابيطالب، تهران، ١٣٧٨ ش).
[٢]ـ .yrotsiH fo laoG dna nigirO ehT