بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٣٥٠ - نتيجه گيرى
مى باشد، اين است كه به هر حال نيرويى مرموز وجود دارد كه به دنبال هدف و غايتى تاريخ را به سمتى هدايت مى كند. فيلسوفانى كه انديشه ى آنان در اين مقاله مورد بررسى قرار گرفت جملگى به اين نيروى محرك اعتقاد دارند و به استثناى اشپنگلر همگى فرجامى نيكو براى تاريخ بشر پيش بينى مى كنند و اين با تلقى اديان و ديدگاه ما شيعيان از تاريخ در كليت تفاوتى ندارد. بر اساس اعتقاد شيعه خدا يا به تعبيرى ديگر همان «نيروى خلاق» در مفهوم فلسفى، هدف خود را از طريق منجى اى به انجام خواهد رساند كه ما شيعيان او را با عنوان حضرت مهدى (عج) مى شناسيم و معتقديم هرگاه مصلحت باشد به پيدايش هدف هاى خدا در روى زمين قيام خواهد نمود و دنيا را پر از عدل و داد مى نمايد.
اينك انديشه ى متفكرانى كه توصيف آن گذشت به بوته ى نقد گذاشته خواهد شد.
اسوالد اشپنگلر از آن دسته فيلسوفانى است كه بينشى منفى نسبت به تاريخ دارد، حركت تاريخ را ادوارى مى داند. بر اين اساس سير تاريخ روند تكاملى ندارد، بلكه تاريخ مجموعه اى از تمدن هاست كه هر كدام پس از طلوع و طى مراحلى غروب خواهند كرد و آن گاه تمدنى ديگر و از نقطه اى ديگر طلوع و باز هم اقبال بختش پس از طى زمانى به غروب خواهد گراييد و اين دور باطل هميشه ادامه دارد. از نظر اين انديشمندان، تاريخ مجموعه اى از تمدن هاست كه متولد مى شوند، رشد مى كنند و مى ميرند و اين روند همواره تكرار مى شود. اشپنگلر با توسل به همين قانون است كه سرنوشت محتوم تمدن غرب را مرگى مى داند كه در آينده اى نزديك فرا خواهد رسيد. به اعتقاد او تمدن غرب دوران جوانى و تكاملش را گذرانده است و هم اكنون در سنين كهولت بسر مى برد و به همين لحاظ از انحطاط تمدن غرب سخن گفته است. هر چند وى به قانون مند نمودن روند تاريخ نظر داشته است ليكن او هدف خاصى را در تاريخ جستجو نمى كند. از ديد او تاريخ جهان تصويرى درام گونه از