بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٣٤٢ - ساموئل هانتينگتون(١)
هانتينگتون مى گويد: نوزايى دينى در سراسر جهان واكنشى است در برابر سكولاريسم، نسبى گرايى اخلاقى، لذت جويى و تأكيدى دوباره بر ارزش هاى نظم، انضباط، كار، هم يارى و هم بستگى انسانى است. جنبش هاى نوزايى دينى با سكولاريسم و جهان گرايى ضديت دارند و بجز نوع مسيحى آن ها، ضدغربى هستند. جنبش هاى نوزايى دينى، به طور عام شهرنشينى، صنعتى شدن، توسعه، سرمايه دارى، علم و فن آورى و آن چه را كه ملازم با آن هاست نفى نمى كنند. و از اين رو نمى توان آن ها را ضد مدرن دانست. حركت هاى ياد شده، مدرنيزاسيون و اجتناب ناپذير بودن علم و فن آورى و تغيير در شيوه ى زندگى را كه ملازم با آن هاست قبول دارند، امّا با اين ديدگاه كه بايد غربى شد مخالفت مى كنند. در عين حال اسلام با تشكيل دولت هاى مدرن ناسازگار نيست. جنبش هاى بنياد گراى اسلامى در جامعه هاى مسلمان پيشرفته، مانند: الجزاير، ايران، مصر، لبنان و تونس قدرت زيادى پيدا كرده اند. به قول «رژى دبر» دين براى اينان افيون توده ها نيست، بلكه ويتامين ضعفاست. به بيان «ژيل كپل» فعالان گروه هاى بنيادگراى اسلامى محافظه كاران ميان سال يا كشاورزان بى سواد نيستند، نوزايى دينى اسلام هم مثل جنبش هاى مشابه در دين هاى ديگر پديده اى شهرى و براى افراد مدرن انديش، تحصيل كرده و جويندگان مشاغل در حوزه هاى حرفه اى، دولتى و بازرگانى جذابيت دارد. در ميان مسلمانان، جوان ها مذهبى اند و والدينشان بى دين.
در هندوييسم نيز اين موضوع صادق است. تجديد حيات يك دين غير غربى، شديدترين نمود غرب ستيزى در جامعه هاى غيرغربى است.
اين تجديد حيات به منزله ى نفى مدرنيته نيست، بلكه به معناى نفى غرب و انكار فرهنگ ملحدانه، نسبى انديشى و بى شكلى است كه با غرب ملازم است; نفى آن چيزى است كه در جامعه هاى غير غربى «غرب زدگى» خوانده مى شود; اعلام استقلال فرهنگى از غرب است و بيان افتخارآميز اين مطلب است كه: «ما مدرن مى شويم، اما مثل شما نمى شويم».