بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٣٤٣ - ساموئل هانتينگتون(١)
آسيا واسلام پوياترين تمدن هاى ربع آخر قرن بيستم بوده اند. نوزايى اسلامى با نفى ارزش ها و نهادهاى غربى همراه است. چالش آسيايى در همه ى تمدن هاى شرق آسيا ـ چينى، ژاپنى، بودايى و مسلمان ـ ديده مى شود و تأكيد آن بر تفاوت ميان اين تمدن ها و تمدن غربى است. چالش آسيايى، مشتركات ميان تمدن هاى آسيايى را هم گاهى مورد توجه قرار مى دهد كه بيشتر صبغه اى كنفوسيوسى دارد. هم آسيايى ها و هم مسلمانان بر برترى فرهنگى خود نسبت به فرهنگ غربى تأكيد مىورزند. آسيا و اسلام،گاهى تك تك و گاهى دركنار هم،در برابر غرب هر روز اعتماد به نفس بيشترى پيدا مى كنند. اعتماد به نفس آسيايىها در رشد اقتصادى آنها ريشه دارد،اما درموردمسلمانان اين حالت تا حدود زيادى ناشى از تحرك اجتماعى ورشد جمعيت ايشان است.
هانتينگتون مى گويد در همان حال كه آسيايى ها بدليل توسعه اقتصادى خود اعتماد به نفس بيشترى پيدا مى كردند، انبوه مسلمانان هم به اسلام به عنوان منبع هويت، ثبات، مشروعيت، توسعه ى قدرت و اميد روى آوردند. اميدى كه در شعار «اسلام تنها راه حل است» رخ نمود. بنيادگرايى شيعه و بنيادگرايى سنى دو جنبش عمده در جهان اسلام است و حتى شباهت هايى ميان جان كالوين و [امام ]خمينى و انضباط پارسايانه اى كه هر يك تلاش مى كردند بر جامعه ى خود تحميل كنند وجود دارد. ناديده گرفتن تأثير باززايى اسلام بر مسايل سياسى نيم كره ى شرقى در پايان قرن بيستم، درست مثل نفى تأثيرهاى جنبش اصلاح پروتستان بر اوضاع سياسى اواخر سده ى شانزدهم است.
در جهانى كه پيش روى ماست روابط ميان كشورها و گروه هاى متعلق به تمدن هاى مختلف، روابط نزديكى نخواهد بود و بيشتر ماهيتى خصومت آميز خواهد داشت. با اين حال بعضى روابط ميان تمدنى گرايش خصومت آميز بيشترى