بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٣٥١ - نتيجه گيرى
تكوين و تطور پايان ناپذير حيات و مرگ تمدن هاست و اين نوع نگرش به روند تاريخ، نگرشى بر اساس فلسفه ى كثرت است. فلسفه اى كه جهان و هستى و تاريخ را مجموعه اى از پديده هاى بى ارتباط و بى هدف مى داند و مقصد، مقصود و غايتى براى آن قائل نيست. بدين سان از ديد اشپنگلر نمى توان در آينده ى تاريخى غايت و مقصود خاصى را مشاهده نمود و اين طرز تلقى با نگرش اديان به تاريخ و از جمله با نظريه ى مهدويت در مذهب تشيع تباين دارد. ليكن با وجود اين تفسير غير هدفمند از روند تاريخ او با انتقاد از تمدن معاصر غرب و نويد انحطاط آتى آن معتقد است عذاب وجدان و تشنگى روحى شديد ايجاد شده، باعث مى شد كه انسان درپى اسرار مرموز گيتى برآيد و سرانجام مقاصد خود را در دين ديگر جستجو نمايد.
از فلسفه ى اشپنگلر چنين برداشت مى شود كه اين دين جديد طلوع تمدنى جديد است كه باز هم بر تراژدى مرگ ديگر تمدن ها گرفتار خواهد آمد. كوشش وى محدود به كشف قوانين حاكم بر تطور اجتماع، تحولات تاريخى ملت ها، به نظم درآوردن اسلوب معينى براى فرايند و روند مسير تاريخى فرهنگ ها و تمدن ها و پيش بينى روند تحول بعدى تمدن غرب مى شود. او دنبال غايت و مقصود نهايى اى كه مجموعه ى تاريخ بشرى ممكن است به آن سو سير داشته باشد نمى گردد و يا به چنين هدفى اعتقاد ندارد. وى به كشف قوانين حاكم برفراز و نشيب و ترقى و انحطاط فرهنگ ها و تمدن ها بسنده مى كند، ولى اين كه در نهايت روند كلى تاريخ چه مسيرى را طى مى كند و به كجا مى رود در مقوله ى تفكر وى جايى ندارد. اشپنگلر جريان تطور فرهنگ ها را «سرنوشت فرهنگ» مى داند، ولى هرگز به اين پرسش پاسخ نمى دهد كه: مجموعه ى فرهنگ و تمدن بشرى و يا تاريخ بشر چه سرنوشتى خواهد داشت؟ وى بر اين باور است كه اين دگرگونى تمدن ها پايانى ندارد و به عنوان يك گردش ادوارى همواره ادامه خواهد داشت. در اين صورت تاريخ و آينده ى بشر غايت متعالى نخواهد داشت و اين گونه برداشت اشپنگلر از تاريخ به پوچ گرايى