بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٣٤١ - ساموئل هانتينگتون(١)
خواهند داشت كه جانشينان دنگ شيائوپينگ، ناكازونه، اينديرا گاندى، يلتسين، [امام ]خمينى(رحمه الله) وسوهارتو هستند. دوران سلطه ى غرب به پايان مى رسد و در اين حال، كم توان شدن غرب و ظهور قدرت هاى جديد، فرايند جهانى بومى گرايى و نوزايى فرهنگ هاى غير غربى را به پيش خواهد برد. در دهه هاى هشتاد و نود در سراسر جهان غير غربى بومى گرايى به گرايش حاكم تبديل شده است، باززايى اسلام و «اسلامى شدن» دوباره در جامعه هاى مسلمان موضوع اصلى گفتگوهاست. در هند همه از نفى ظواهر و ارزش هاى غربى و از «هندى كردنِ» سياست و جامعه سخن مى گويند. در شرق آسيا دولت ها آيين كنفوسيوس را اشاعه مى دهند و رهبران سياسى و فكرى نداى «آسيايى كردن» كشورهايشان را سر داده اند.
در نيمه ى اول قرن بيستم نخبگان فكرى عقيده داشتند كه مدرنيزاسيون اقتصادى و اجتماعى، دين را به عنوان عنصرى مهم در حيات آدمى از ميدان بيرون مى كند. بخش عمده ى اين نوزايى دينى به كسانى مربوط مى شد كه به دينِ سنتى جامعه ى خويش دوباره روى مى آوردند، آن را تقويت مى كردند و معنايى تازه براى آن مى يافتند. در اديان مسيحيت، اسلام، يهوديت، هندوييسم، آيين بودا و مذهب ارتودوكس جنبش هاى بنياد گرايانه اى جان گرفت كه هدف آن ها خلاص گرايى فعالانه ى آموزه ها و نهادهاى دينى و شكل دادن به رفتارهاى شخصى، اجتماعى و عمومى بر شالوده ى اصول دينى بود. نوزايى دينى در سراسر جهان زمينه ى فعاليت هاى افراطيون مذهبى را فراهم مىكند ودرتمام جامعه ها درزندگى روزمره ى مردم وبرنامه ى دولت ها نمود مى يابد.
بديهى ترين، برجسته ترين و قوى ترين عامل نوزايى دينى در سطح جهان، همان عاملى است كه انتظار مى رفت باعث نابودى دين شود. يعنى فرايندهاى مدرنيزاسيون اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى كه در نيمه ى دوم قرن بيستم در سراسر جهان اشاعه يافت.