پاسداران وحى - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٦٠ - فصل ششم امامت و آگاهى از علمِ غيب
در آينده روى مىدهد، و به همين گونه سرگذشت پيامبران پيشين و امتهاى آنان را با تعبيرهايى از اين دست، همراه ساخته است:
«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَآ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ هذَا الْقُرْءَانَ وَ إِن كُنتَ مِن قَبْلِهِى لَمِنَ الْغفِلِينَ». [١]
ما با اين قرآن كه به تو وحى كرديم نيكوترين داستان را بر تو مىگوييم و هر آينه تو پيش از آن از بىخبران بودى.
«ذَ لِكَ مِنْ أَمنبَآءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَ مَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ يَمْكُرُونَ». [٢]
اين [سرگذشت] از خبرهاى غيب است كه به تو وحى مىكنيم؛ و تو نزد آنان (برادران يوسف) نبودى آن گاه كه در كار خويش همداستان شدند و انديشه بد مىكردند- كه يوسف را در چاه افكنند و بگويند گرگ او را خورد.
«تِلْكَ مِنْ أَمنبَآءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَآ إِلَيْكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَآ أَنتَ وَ لَا قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هذَا». [٣]
[اى رسول ما] اين از خبرهاى غيب است كه به تو وحى مىكنيم، كه پيش از اين نه تو آنها را مىدانستى و نه قوم تو.
نوح پيامبر و ياران و بستگانش نام خدا را بر زبان راندند و بر كشتى دَرْشدند و آب، كشتى را بر سر گذاشت. باد، گاهى به نرمى و آرامش و زمانى به شدّت بر كشتى مىوزيد و موجهاى خروشان و گردابها براى كافران، در آغوش خود،
[١]. يوسف، آيه ٣.
[٢]. همان، آيه ١٠٢.
[٣]. هود، آيه ٤٩.