پاسداران وحى - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٢٦ - تأكيدى بر مدّعاى ما
رضاعىاش عبداللَّه بُقْطُرْ [١] آگاه شد. و در اين جا بود كه به همراهانِ خود فرمود:
قَدْ خَذَلَنَا شَيعَتُنَا، فَمَنْ احبَّ أَنْ يَنْصَرِفَ فَلْيَنْصَرِفْ، لَيْسَ عَلَيْهِ مِنَّا ذِمَامٌ. [٢]
شيعيان ما به ما خيانت كردند و از يارىِ ما دست برداشتند هر كدام از شما كه بخواهد برگردد، آزاد است؛ من بارى (حقّى) بر دوش كسى ندارم.
همراهان امام عليه السلام با شنيدن سخن آن حضرت، پراكنده شدند. گروهى به طرف راست و گروهى به طرف چپ مسير، و تنها همانها كه از مكّه با امام بودند در كنار ايشان به سوى مقصدى كه در پيش داشت به راه خود ادامه دادند.
برخوردِ اينگونه امام عليه السلام، اگر چه نوعى تصفيه بود، براى اين بود كه مىدانست گروهى از اعراب، يعنى همانها كه رفتند مىپنداشتند امام در اين حركت پيروزمندانه وارد كوفه خواهد شد و زمام حكومت را به دست خواهد گرفت و مردم به اطاعت از آن حضرت، تن درخواهند داد. از اين رو، خواست تا بدانند كه براى چه بايد اين راه را طى كنند.
امام حسين عليه السلام و همراهانِ آن حضرت، سپس به راه خود ادامه دادند، تا در درّه «عَقَبه» فرود آمدند؛ در اين جا، مردى از عرب [٣] به حضور امام عليه السلام بار يافت و پرسيد: كجا مىرويد؟ فرمود: به كوفه. آن مرد عرب گفت: تو را به خدا سوگند، برگرد و به كوفه نرو. در كوفه با نوك نيزه و تيزى شمشير مواجه خواهى
[١]. علّامه شعرانى رحمه الله در پاورقى نفس المهموم، ص ٨٧ مىنويسد: «بُقْطُرْ» به باء موحده- بر وزن «بُرْثُنْ» صحيح است.
[٢]. كامل ابن اثير، ج ٤، ص ٤٣.
[٣]. پيرمردى از عشيره عِكْرَمه.