پاسداران وحى - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٠٣ - يك پرسش
را مطرح كرده، و سپس نتيجه مىگيرد كه شهادت امام عليه السلام و اسارت خاندان او به ضرر اسلام بود. از اين رو، نمىتوان باور كرد كه مؤلّف، معتقد به آگاهى امام عليه السلام از شهادت خود در اين سفر است؛ زيرا لازمه اين آگاهى، به نظر ايشان، اقدام آگاهانه به كارى بوده كه براى اسلام جز خسارت نبوده است.
بنابراين نتيجه تحليل ايشان، اين است كه امام حسين عليه السلام اگر مىدانست كه در اين حركت به هدف خود، يعنى «براندازى حكومت اموى و تأسيس حكومت اسلامى» نه تنها دست نمىيابد؛ بلكه كشته مىشود و خاندانش نيز، به اسارت برده مىشوند، هرگز به چنين قيامى خونين دست نمىزد. افزون بر اين، مىگويد:
امام حسين عليه السلام از وقتى كه تصميم گرفت به كوفه برود تا آنگاه كه با حرّ بن يزيد برخورد كرد، از نظر مجارى طبيعى اميد كامل داشت كه در اين مبارزه پيروز گردد و ريشه حكومت ظالم را بسوزاند. [١]
قهراً به قرينه عبارت پيش و پس، مقصود از مجارى طبيعى در اين جا، همان داشتن ارتشِ كافى و محبوبيت خود امام عليه السلام و همراهى و حمايت كوفيان است، كه ايشان بتكرار از آن ياد مىكند. اين ادّعا حاكى از آن است كه نويسنده، امام را به هيچ روى، از حادثه كربلا و اين كه در نهايت شهيد خواهد شد، آگاه نمىداند.
يك پرسش:
از ايشان مىپرسيم آيا اميد كامل، كه يك حالت نفسانى است با آگاه بودن از شهادت، كه آن هم يك حالتِ نفسانىِ ديگر است، سازگار است؟ به سخنِ ديگر، آيا مىتوان باور كرد كه امام عليه السلام از يك سو، بر آن بود تا حكومت يزيد را
[١]. شهيد جاويد، ص ٥٥.