پاسداران وحى - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٧٢ - مقدّمه
با اين كه پيامبرِ پيش از خود و تعاليم آسمانى او را تأييد مىكرد، آنها را منسوخ مىدانست:
«فَبِمَا نَقْضِهِم مّيثقَهُمْ لَعَنهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قسِيَةً يُحَرّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِى وَنَسُوا حَظًّا مّمَّا ذُكّرُوا بِهِ ى وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَآ ل نَةٍ مّنْهُمْ إِلَّا قَلِيلًا مّنْهُمْ». [١]
براى پيمانشكنى، لعنتشان كرديم و دل هايشان را سخت گردانيديم زيرا عبارات [كتاب آسمانى] را از جاى خويش پس و پيش مىكردند و بخشى از آن چه را بديشان يادآور شده بودند، از ياد بردند و تو پيوسته از خيانت آنان- جز شمارِ اندكى از ايشان- آگاهى مىيابى.
نتيجه اين كه، در اسلام مسأله «امامت و خلافت» به معنايى كه گذشت، به جدّىترين صورت و از آغازِ دعوت تا روز رحلت، مطرح بوده و جزء اركان اصلى اسلام قرار داده شده است؛ چونان كه در مذهبِ شيعه، جزء اصول دين است.
[١]. مائده، آيه ١٣.