پاسداران وحى - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٥ - ضرورت وجود امام در هر عصر و روزگار
كه آن سلطه را بشكنند و خود به اقتدار برسند. با ورود رسول خدا به ميان بنى عامر، مردى به نام «بَيْحَرَة ابن فراس» كه از قدرت قريش خشمگين بود و آرزوى سلطه بر مكّيان را بيش از ديگران در درون داشت، فرصت را مغتنم شمرد و نزد پيامبر آمد و گفت كه بنى عامر حاضر است وى را با قبول شرطِ واگذارى جانشينى خويش به ايشان، يارى كند. اين پيشنهاد، حتّى اگر به مسلمانشدنِ واقعى بنى عامر و فراهم شدنِ زمينه حضور مستمر پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان بدويان و تأثيرگذارى بر ايشان منجر نمىشد، از منظر سياستپيشگان خود، راه فرار موقتى بود از زير فشار قريش و ايجاد پايگاهى جديد در برابر آنها، اگر چه ايدهآل نبود، امّا در آن شرائطِ فشارِ مكّيان و درست در زمان غربتِ اسلام، نمىبايست به صراحت و سرعت به آن بىتوجّهى مىشد و امّا تمام سيره نويسانى كه پيشنهاد «بَيحَره» را نقل كردهاند، مىنويسند كه پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ وى فرمود:
الأمرُ الَى اللَّهِ يَضَعُهُ حَيثُ يَشاءُ. [١]
اختيار اين امر با خداست و او آن را در هر جا كه خود خواهد، قرار خواهد داد.
اين سخن كوتاه: كه رسول خدا با طرح آن، هم حمايت نظامى بنى عامر را از دست داد و هم امكان رفت و آمد آسوده در ميان واحهها (روستاها) ى بدوى را، با توجه به اعتقاد به راستگويى و صداقت رسول خدا و عدم انتساب كار نادرست به خداوند، در متن و بطن خود، حاوى باورهاى زير است، كه لازم است در آنها تأمّل شود:
١- پيامبر به ضرورت تعيين جانشين براى خود وقوف داشته و مىدانسته است كه مسلمانان پس از او جانشين و پيشوايى لازم دارند. در سال ٣٧ هجرى
[١]. تاريخ طبرى، ج ١، ص ٥٥٦؛ الغدير، ج ٧، ص ١٣٤؛ به نقل از سيره ابن هشام، ج ٢، ص ٦٦.