پاسداران وحى - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١١٥ - فصل سوّم امامت ابراهيم عليه السلام
«وَ إِذِ ابْتَلَى إِبْرَ هِيمَ رَبُّهُ و بِكَلِمتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَ مِن ذُرّيَّتِى قَالَ لَايَنَالُ عَهْدِى الظلِمِينَ». [١]
و (به ياد آر) آن گاه كه ابراهيم را پروردگارِ وى، با كلماتى چند آزمود، و او آنها را به انجام رسانيد؛ [خداى] فرمود: من تو را پيشواى مردم مىگمارم. [ابراهيم] گفت: و از فرزندانم (چه كسى را)؟ فرمود: پيمان من به ستمكاران نمىرسد.
ابتَلى ابتِلًا: او را آزمود و امتحان كرد. ابْتَلَى الامرَ: آن كار را آزمايش كرد و شناخت. به چيزى يا مشكلى يا دردى گرفتار شد. مبتلا شد.
ابتلا: گرفتارى، تكليفِ دشوار، آزمايش.
كَلِمات، جمع كلمه: لفظ، واژه، سخن، گفتار، لفظى كه براى معناى مفرد وضع شده باشد؛ خواه يك حرف باشد مانند «واو» قسم، يا چند حرف. جمله و عباراتى كه معنايى تمام را برساند. به حقايق عينى خارجى نيز، كلمه گفته مىشود، مانند حضرت عيساى مسيح كه در قرآن، كلمه ناميده شده است؛ «إِنَّ اللَّهَ يُبَشّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ». [٢]
[١]. بقره، آيه ١٢٤.
[٢]. در قرآن كريم «كلمه» به معناى «كلام» آمده است: «قُلْ يأَهْلَ الْكِتبِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلِمَةٍ سَوَآءِم بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ ...»؛ بگو اى اهل كتاب، بياييد بر كلمهاى كه ميان ما و شما برابر است، هم داستان شويم» (آل عمران، آيه ٦٤). «... وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُواْ السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِىَ الْعُلْيَا ...»؛ و سخن كافران را فروتر نهاد و سخن خداوند است كه فراتر است» (توبه، آيه ٤٠). «وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبّكَ صِدْقًا وَعَدْلًا لَّامُبَدّلَ لِكَلِمتِهِى ...»؛ و سخن پروردگارت، به راستى و دادگرى، كامل شد؛ هيچ دگرگون كنندهاى براى سخنان وى نيست» (انعام، آيه ١١٥). «أَفَمَنْ حَقَّ عَلَيْهِ كَلِمَةُ الْعَذَابِ ...»؛ و آيا تو، كسى كه فرمان عذاب بر او به حقيقت پيوسته است، كسى را كه در آتش است مىرهانى؟» (زمر، آيه ١٩) ... «وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى وَ كَانُواْ أَحَقَّ بِهَا ...»؛ و سخن پرهيزگارى- توحيد (بسم اللَّه الرحمن الرحيم)- را با آنان همراه داشت و ايشان بدان سزاوارتر بودند»، (فتح، آيه ٢٦).
و همين طور كلمه، به معناى هدايت به حق كه يك حقيقت خارجى است، نيز آمده و علاوه بر هدايت به معناى راهنمايى است كه سر و كارش با اعتبار است. و در قرآن كريم از آن به «كلمه باقيه» تعبير شده است: «وَ إِذْ قَالَ إِبْرَ هِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِى إِنَّنِى بَرَآءٌ مّمَّا تَعْبُدُونَ * إِلَّا الَّذِى فَطَرَنِى فَإِنَّهُو سَيَهْدِينِ * وَ جَعَلَهَا كَلِمَةَم بَاقِيَةً فِى عَقِبِهِى لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ»؛ و (ياد كن) آن گاه كه ابراهيم به پدر و قوم خود گفت: من از آن چه مىپرستيد بيزارم، مگر آن (خداى) كه مرا آفريده كه او مرا راهنمائى خواهد كرد، و آن كلمه توحيد را در فرزندان خود سخن پاينده كرد تا شايد (قومش و ديگر مشركان از شرك به دين توحيد و خداپرستى) باز گردند» (زخرف، آيات ٢٦- ٢٨) و از شخص حضرت عيساى مسيح عليه السلام كه يك حقيقت خارجى است به كلمه تعبير شده است؛ او كلمهاى گزيده و ممتاز از كلمات خدا بود كه در فصول تكامل و سلسلههاى ممتدّ كلمات با اراده خداوند و امرِ «كُن» پديد آمد: «إِذْ قَالَتِ الْمَلل- كَةُ يمَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشّرُكِ بِكَلِمَةٍ مّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ ...»؛ آنگاه فرشتگان گفتند: اى مريم! خداوند تو را به كلمهاى از خويش نويد مىدهد (كه) نامش مسيح پسر مريم است» (آل عمران، آيه ٤٥). در مسيحيت «كلمة اللَّه» يا مطلق «كلمة»: اقنوم دوم از اقانيم سه گانه مقدّس است، كه لقب حضرت عيساى مسيح عليه السلام است. اقنوم: اصل هر چيز، جمع اقانيم است. در مسيحيت اب، ابن، و روح القدس ... به اقانيم سه گانه معتقد شدند، اى خداى واحد موجود در اقانيم ثلاثه روح او را بيامرز. «سه اقنوم و سه فرقت را به برهان بگويم مختصر شرح موفا» (خاقانى).
امام؛ پيشوا، پيش رو، رهبر رئيس، امام الصلوة پيش نماز، خليفه، فرمانده سپاه. و از نظر مسلمانان، خود قرآن: «وَ كُلَّ شَىْءٍ أَحْصَيْنهُ فِى إِمَامٍ مُّبِينٍ»؛ همه چيز را در قرآن بيان كننده آشكار ثبت كرديم» (يس، آيه ١٢). راه پيموده شده و دنبال شده: وَ لِكُلّ قَوم سُنّة وَ امامُها؛ و براى هر قومى آيين و راهى است؛ ريسمانى كه بنّايان جلو ديوار كشند و آجرها را به كمك آن در يك رديف، طراز بچينند، ريسمان كار، جادّه و راه آشكار: «... وَ إِنَّهُمَا لَبِإِمَامٍ مُّبِينٍ»؛ و بىگمان آن دو بر راهى آشكارند» (حجر، آيه ٧٩). نزد باطنيان حجت خدا بر خلق و هر يك از هفت پيشواى آنان.
الامَامَة؛ پيشوايى، رهبرى، رياستِ مسلمانان، امامت. مرد نمونهاى كه از وى پيروى شود و ريشه آن: امَّ كه به معناى قصد كردن، به چيزى روى آوردن است.
ذُريّه: نسل انسان، فرزندان و دودمان، زنان وكودكان. جذُرّيّات و ذَرارى.
يَنالُ: از ريشه، النَيل: هديه، بخشش، جايزه، آن چه بدان نايل شوند. آن چه بدان دست يابند.