پاسداران وحى - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٧٠ - برخوردارى از علم غيب در قلمرو امور شخصى و اجتماعى
شكواى عمو را نزد رسول خدا برد و عرض كرد: اى فرستاده خدا، گروهى ديوار خانه عمويم را سوراخ كرده و مقدارى غذا را، كه براى زن و فرزندانش فراهم آورده بود، با يك شمشير و يك زره به سرقت با خود بردهاند. و از سويى در ميان قبيله بنى ابَيْرَق، مردى شجاع و مؤمن، امّا فقير به نام «لُبَيْد بن سهل» با آنها زندگى مىكرد. بنى ابيرق، كه مردمانى شرور بودند، در پاسخ قتاده كه از نزد رسول خدا بازگشته بود، گفتند: اين سرقت، كار لُبَيْد است. لُبَيْد، با شنيدنِ اين خبر دست به شمشير برده، به سوى آنان شتافت و گفت: اى بنى ابَيْرَق، آيا مرا به دزدى متهم مىكنيد؟ با اين كه شما خود، به آن سزاوارتريد؟ و با اين كه منافق هستيد و بارها شنيدهام، كه رسول خدا را در اشعارتان هجو مىكرديد و آن را به قريش نسبت مىداديد؟! اكنون يا بايد حقيقت آشكار شود و دزد شناخته شود، يا اين كه شمشير خود را، از خونِتان سيراب خواهم كرد؟!
بنى ابَيْرَق چون چنين ديدند، از درِ مدارا و نرمى درآمده، به او گفتند: خداى تو را رحمت كند، تو بازگرد كه از اين گناه بيگانهاى. آن گاه بنى ابَيْرَق، نزد مردى از قبيله خود به نام «اسيد بن عروه» كه مردى زبان آور و سخن پرداز بود، رفته و ماجرا را با او در ميان نهادند، و او را همراه با گروهى به دفاع از خويش نزد رسول خدا فرستادند. اسيد به پيامبر صلى الله عليه و آله عرض كرد: اى رسول خدا! قتادة بن نعمان، جمعى از خاندان ما را، كه مردمانى اصيل و شريفاند، به دزدى متهم كرده است؛ با اين كه آنها اين كاره نيستند. پيامبر از شنيدن اين سخن، سخت اندوهگين شد. از اين رو، وقتى قتاده نزد آن حضرت آمد به او فرمود: آيا به سوى خاندان شريفى مىروى و آنها را به دزدى متهم مىكنى؟ قتادة از اين گونه برخورد رسول خدا سخت دل تنگ شده، نزد عمويش بازگشت و به او گفت: اى كاش مرده بودم و با رسول خدا در اين باره سخن نمىگفتم و اين چنين، مورد سرزنش آن حضرت قرار نمىگرفتم!! عمويش گفت: «اللَّه المُسْتَعان. تنها خداوند