پاسداران وحى - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٨٠ - صاحبانِ امر كيانند؟
دركِ نيرومندش به همه موانعِ تعالىِ انسان آگاه است. با بودن چنين انسانى يا انسانهايى در ميان مردم؛ مردمى كه هدف را نمىشناسند و از راهى كه بايد بروند، بيگانهاند، چه بايد كرد؟ آيا بايد بىراهه رفت يا اين كه از آگاهان به راه و هدف، يارى جست و آنها را پيشوا و مقتداى خود قرار داد؟! خردمندان در اينباره چگونه داورى مىكنند؟ آيا آنها كه نمىدانند و بُردِ درك و ديدشان محدود است، چه بايد بكنند؟! آيا نبايد از انسانى كه وجودش سرشار از استعداد و نيروهاى فعليّتيافته و لبريز از كمالات علمى و عملى است، و از هر گونه «رِجس» و پليدى و پلشتى، به دور است، پيروى كنند؟! پاسخ فطرت و خردِ ناب و همينطور، عقلاى جهان، به اين پرسش، بسيار روشن است؛ چرا كه پيروى از چنين انسان متعالى و استثنايى، همان پيروى از عقل و درك فطرى انسانى است.
آرى، بايد به دنبال كسى بود كه هم مىداند و هم به سعادت بشر مىانديشد و هم توانِ رهبرىِ كاروان بشرى را به سرمنزل سعادت ابدى و جوار قرب الهى، دارد.
فرمانِ خرد آن است كه بايد سرنوشت خويش را به دست چنين انسانى سپرد و خود را، بىهيچ قيد و شرطى، در برابر او تسليم كرد، و در مقام گزينش او را برگزيد. بايد به دنبالِ كسى بود كه مىخواهد مدينه فاضلهاى تأسيس كند و جامعهاى سرشار از فضيلت و دانايى بسازد. خردِ ناب، هرگز پيروىِ چنين انسانى را تقليد كوركورانه نمىبيند؛ بلكه اطاعت او را مبتنى بر عقل و درايت، براى دستيابى به همه آنچه آدمى را در حوزه بندگى خداوند به فوز و رستگارى مىرساند، مىداند: «أَفَمَن يَهْدِى إِلَى الْحَقّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمَّن لَّايَهِدّى إِلَّآ أَن يُهْدَى». [١]
نتيجه اين كه، اصل نخستين در حيات آدمى، آن است كه هيچ كس حق ندارد
[١]. يونس، آيه ٣٥.