پاسداران وحى - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٨٨ - چرا بايد در شگفت بود؟
سدير گويد چون از جاى خود برخاست و به اندرون خانه تشريف برد، من و ابو بصير و بشير خدمت او شرفياب شديم و به آن حضرت گفتيم: فدايت شويم، از شما سخنى شنيديم؛ چنين و چنان درباره كنيزتان فرموديد، با اين كه ما مىدانيم شما را دانش بسيارى است، به شما نسبت علم غيب نمىدهيم! سدير گويد امام فرمود:
اى سدير، مگر قرآن نمىخوانى؟ گفتم چرا، مىخوانم؛ فرمود: تو در آن چه از كتاب خداى عزيز و جليل خواندهاى آيا اين آيه را ديدهاى: «قَالَ الَّذِى عِندَهُ و عِلْمٌ مّنَ الْكِتبِ أَنَا ءَاتِيكَ بِهِ ى قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ»، [١] آن كه دانشى از كتاب- كتاب آسمانى يا لوح محفوظ- نزدش بود گفت: من آن را، پيش از آنكه چشم بر هم زنى- يا چون در چيزى نگرى تا چشم از آن بردارى- برايت مىآورم.» سدير گويد: گفتم: فدايت شوم اين آيه را خواندهام. فرمود: آن مرد را شناختى چه علمى از كتاب نزد او بوده است؟ سدير گويد: گفتم، از آن به من خبر دهيد، فرمود: علم او به اندازه قطرهاى در درياى اخضر (مديترانه)، بوده است. قطره را چه نسبت با دريا؟ «عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ» كجا و «عِلْمُ الْكِتَابِ» كجا؟ گفتم: فدايت شوم، قطره را با دريا نسبتى نيست. فرمود: اى سدير؛ چه بسيارند كسانى كه خداوند او را به آن علمى منسوب كرده است كه من به تو خبر مىدهم. اى سدير، آيا در آن چه از كتاب خدا خواندهاى به چنين آيه دست يافتهاى كه فرمود: «بگو: ميانِ من و شما، خدا گواهى بسنده است، و آن كه دانش كتاب- قرآن- نزد اوست.» سدير گويد: گفتم فدايت
[١]. نمل، آيه ٤٠.