لوطی و آتش - مخدومي، رحيم - الصفحة ٨٠ - خرداد

خوراکش به هم خورده. بس که تکليفش سنگين است. به هر حال هرآدمي وُسعي دارد! لا يکلف الله نفساً الا وسعها.

شما فکر مي‌کنيد وسع فرمانده تيپ و لشکر چه قدر است؟

خدا مي‌گويد به اندازة صبر و ايمان او.

پس حالا يکي از خوش صوت‌ترين شما بيايد تا آيه‌اي نشانش دهم که هرچه آن را تلاوت کند، بر حيرتش افزوده گردد.

شما خونسردي‌اش را نبينيد، چرا که خيال مي‌کنيد حتي مسؤوليت خودش را هم بر عهده ندارد. او فرمانده قرارگاه نصر است. قرارگاه؛ يعني مجموعة چند تيپ و لشکر. يعني حسن باقري فرماندهي دهها هزار نيرو را بر عهده دارد. به هر حال اين هم وسع اوست. نمي‌دانم، شايد گوشه‌اي از وسعش. اين را من نمي‌گويم، خونسردي‌اش مي‌گويد.

مي‌داني طرح عمليات فتح خرمشهر و نيز بار اصلي هدايت عمليات بر عهدة اوست؟

نکند طرح فتح خرمشهر را به شوخي ارائه داده؟

اگر اين طرح اولين طرحش بود، شايد همه آن را به شوخي مي‌گرفتند؛ اما طرح شکست حصر آبادان، آزادسازي بستان، آزادسازي غرب دزفول و شوش نيز ـ همه ـ خود را بدهکار حسن مي‌دانند.

پس در کوچة چهارم مي‌خواهند به من و تو بگويند، مبشرين و منذرين آمده‌اند تا به من و تو بصيرت بدهند.

نشانة بصيرت آن است که از سکون به حرکت درآييم؛ حرکتي مصلحانه. آنگاه اين حرکت سوار بر اسب تيزروِ برکت گشته و عقل‌ها را حيران خواهد کرد.