لوطی و آتش - مخدومي، رحيم - الصفحة ٦٠ - لباس گشاد رييس جمهور

دژبان به قدري عصباني بود که دوست داشت برود بالاي درخت، لنگ و پاچة آن دو نفر را بگيرد و پرتابشان کند پايين تا مثل تاپاله له و لورده شوند.

آخر نبايد يکي به اين اُمّل‌هاي عقب‌افتاده بگويد؛ ناسلامتي آقاي بني‌صدر پرزيدنت اين مملکت است. مغز متفکر ايران، سپهسالار و فرمانده کل قواست. درست است که سپاه از يک طرف سربرآورده، بسيج از طرف ديگر و هرکس ساز خودش را مي‌زند. هر مَش غضنفري که با ننه‌اش قهر کرده، مي‌خواهد براي جنگ تکليف تعيين کند. اصلاً جلسة امروز هم براي يک طرفه کردن همين بازي‌هاست. آقاي پرزيدنت سران گردن کلفت ارتش را دعوت کرده، به سپاه هم گفته گردن کلفت‌هايتان را بياوريد. آخر يکي نيست بگويد؛ مورچه خودش چيست که کله پاچه‌اش چه باشد؟

توي سپاه مگر گردني وجود دارد که کلفت و نازک هم باشد؟ به هر حال قرار است اين‌ها اطلاعات، تحليل‌ها و طرح و نقشه‌هايشان را دربارة جنگ رو کنند تا ببينند روي چه کسي کم مي‌شود! تا سپاه اين همه هارت و پورت نکند که اگر ما اسلحه داشتيم، دو تا را چهار تا مي‌کرديم، چهار تا را هشت تا و دمار از روزگار حزب بعث عراق درمي‌آورديم!... جداً خدا گربه را مي‌شناخت که شاخش نداد.

دژبان به ساعتش نگاه کرد. چيزي به آمدن پرزيدنت نمانده بود.

         ـ    اگر کسي به قصد ترور پرزيدنت به پايگاه نفوذ کند چه؟!

موهاي تن دژبان از هيجان سيخ‌سيخ شد. دادي کشيد بر سر نگهبان‌ها و دستور داد؛ بدون هماهنگي با او هيچ‌کس، حتي ميهمانان ويژة