معماى هستى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٨
زيرا در زندگى شخص خودمان به عقب برمى گرديم. اوه، بچه كوچكى بوديم كه با جست و خيز و حركات تند و بچگانه خود، عضلات خود را نيرو مىبخشيديم و ازطريق انواع بازىها به خواص و آثار هر موجودى پى مىبرديم و خود را براى زندگى يعنى- دورانى كه كاملتر از دوران كودكى بود- آماده مىكرديم.
باز عقبتر مىرويم در عالم جنين در محيطى تاريك و وحشتزا زندانى بوديم چرا كه در يك فضاى آزاد قدرت بر زندگى نداشتيم، اما در آن فضاى محدود سربسته خود را ساختيم، تا آماده زندگى مستقل در فضاى باز شديم و با يك جهش خود را به بيرون افكنديم و يك مرحله تكاملى صورت پذيرفت.
باز عقبتر مىرويم اجزايى كه نخستين «اسير» و «اول» ما را تشكل داد، در ميان ذرات طبيعت بى جان پراكنده بودند، در ميان خاكها، در آب درياها، در ساقه و برگ درختان ... كمكم با شهامت و تلاش خستگىناپذير قدم جلو گذارديم و از راه رفتن خسته نشديم و از نطفه انسانى