معاد و جهان پس از مرگ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٣ - شعاع ديد ما از اين جهان
و زندگى را از سر گرفته است، و معلوم نيست در آينده نيز چند بار اين صحنه مرگ و زندگى تكرار گردد؟
اگر مجموعه جهان هستى را به آن جنگل تشبيه كنيم منظومه شمسى يكى از درختان آن، و كره زمين ما يكى از شاخههاى آن مىباشد، و ممكن است هزاران بار اين منظومه و اين كرات متولد شده و مرده باشند، پوسيده و متلاشى شده و همانند همان درخت جنگلى از نو جان تازه گرفته باشند، مگر نه اين است كه ژئوفيزيستها اخبارى جسته گريخته درباره خاموشى تدريجى جهان و پديد آمدن حالت سردى و يكنواختى در آن و سپس تجديد حيات نوين با انفجار جرقه عظيم ديگرى در كانون آن جهان بىروح به ما مىدهند؟
در حقيقت زندگى ما بى شباهت به زندگى يك مشت موجودات زنده ذره بينى كه روى يك برگ شناور در وسط يك اقيانوس عظيم به سر مىبرند، نيست. همين قدر مىبينيم امواجى قايق ما را بالا و پائين مىبرد، اما اين امواج از كدامين نقطه اقيانوس سرچشمه گرفته، براى ما روشن نيست.
بنابراين آنچه درباره عظمت جهان هستى ذيلًا مىگوئيم در حدود شعاعى است كه هم اكنون از آن آگاهى داريم، شعاعى كه نسبت به پهنه آفرينش بسيار ناچيز و محدود است و بيش از آنچه تصور شود كوچك.
اما همين شعاع كوچك بسيار عظيم و حيرت زاست و شاهكار بزرگى است كه هم «عظمت» و هم «ساختمان» آن شگفتانگيز است.
مىدانيم در گذشته ابعاد اين جهان را سه هزار ميليون سال نورى