معاد و جهان پس از مرگ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٣ - نقطههاى تاريك اين استدلال
دلايل استقلال روح
سخن از مسئله روح بود و اينكه ماديها اصرار دارند، پديده روحى را از خواص سلولهاى مغزى بدانند و «فكر» و «حافظه» و «ابتكار» و «عشق» و «نفرت» و «خشم» و «علوم و دانشها» را همگى در رديف مسائل آزمايشگاهى و مشمول قوانين جهان ماده بدانند، ولى فلاسفه طرفدار استقلال روح، دلايلى بر نفى و طرد اين عقيده دارند كه در ذيل به قسمتهايى از آن اشاره مىشود:
١- خاصيت واقع نمايى (آگاهى از جهان برون)
نخستين سؤالى كه مىتوان در اين زمينه از ماترياليستها كرد اين است كه: اگر افكار و پديدههاى روحى همان خواص «فيزيكو شيميائى» مغزند، بايد تفاوت اصولى ميان كار مغز و كار معده يا كليه و كبد نبوده باشد، زيرا كار معده- مثلًا تركيبى از فعاليتهاى فيزيكى و شيميائى است و با حركات مخصوص خود و ترشح اسيدهايى غذا را هضم و آماده جذب بدن مىكند، و همچنين كار بزاق چنان كه گفته شد تركيبى از كار فيزيكى و شيميايى است، در حالى كه ما مىبينيم ميان اين دو فرق بسيار روشنى است.
اعمال تمام دستگاههاى بدن كم و بيش شباهت به يكديگر دارند به جز