معاد و جهان پس از مرگ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٧ - اگر مرگ نقطه پايان باشد آفرينش جهان بيهوده خواهد بود
بهره بردارى آن مسلّط گردد.
و در ضمن با انواع بيمارىها به مبارزه برخيزد تا بتواند سرانجام هماهنگى با محيط را تحمّل نمايد، و در هر حال تمرين هايى را كه او مىكند تا به محيط آشنا گردد بيش از تمرينهاى طاقت فرساى فضانوردان براى زيست در كره ماه، واجد اهميت است، و به اين ترتيب دوران پرمشغله كودكى را با تمام دردسرهايش پشت سر مىگذارد.
هنوز نفسى تازه نكرده دوران پرغوغاى جوانى با طوفانهاى شديد و كوبندهاش فرا مىرسد و او را در ميان امواج خود پى در پى مىفشارد تا نيروى تازهاى به جان و روح او بدهد، از اين كوره حادثه بايد به كوره ديگر، و از آن به كورههاى جديد، نقل مكان كند تا تدريجاً خامى او بريزد و پخته شود.
هنوز جاى پاى خود را كاملًا محكم نكرده فصل شباب گذشته و دوران كهولت و سپس پيرى فرا رسيده است، كه كم كم دارد چيزى از زندگى مىفهمد از اشتباهات گذشته- كه قسمتى از آنها براى رسيدن به حالت نضوج و پختگى اجتنابناپذير بود- ناراحت و نگران است و مشغول بررسى و تهيه بيلان و جبران آنهاست و پيش خود فكر مىكند كه اكنون از نظر پختگى و تجربه آماده زندگى جديد است اما، افسوس كه نيروى جوانيش تحليل رفته و زير لب آن شعر معروف را زمزمه مىكند:
|
مرد هنرمند هنرپيشه را |
عمر دو بايست در اين روزگار |
|
|
تا به يكى تجربه اندوختن |
با دگرى تجربه بستن به كار! |