فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٣٦ - گفتارى در حكم تشريح سيدمحسن خرازى

است، قاعده تزاحم در باره آن جارى مى‌گردد.

سؤال: آيا به دست آوردن مهارت لازم براى درمان بيمارى برخى از اعضاى مهم در بدن همچون قلب يا كبد يا نظير آنها از جمله مصاديق اهمّ به شمار مى‌آيد تا به استناد قاعده تزاحم بگوييم: به خاطر آن تشريح يا قطعه قطعه كردن اعضاى ميّت مسلمان جايز است يا نه؟

جواب: ممكن است مدعى شويم كه وجود اشخاص چيره دست براى درمان بيمارى‌هاى خطرناك از جمله مواردى است كه عقلا بدان اهتمام مى‌ورزند و اهمّيّت كسب چنين مهارتى نزد عقلا از اهميّت اثبات قتل يا نسب به كمك تشريح، كمتر نيست؛ بلكه درمقايسه با آنها از اهميّت بيشترى برخوردار است؛ زيرا فقدان چنين مهارتى به از بين رفتن بسيارى از انسان ها منتهى خواهد شد.

اين گفتار دچار اشكال است؛ زيرا لازمه آن اين است كه ما از حرمت تشريح كه فعليت دارد به خاطر امرى كه هنوز فعليت نيافته يا محتمل است در آينده فعليت پيدا كند، دست بشوييم و اين پذيرفتنى نيست؛ مگر آن كه از قرائن خارجى دريابيم وجود امرى كه در آينده فعليت پيدا مى‌كند يا احتمال وجود امرى كه در آينده تحقق مى‌يابد، به گونه اى است كه با امر فعلى تزاحم پيدا مى‌كند. البته چنين تزاحمى درجايى است كه به دست آوردن مهارت پزشكى تنها به تشريح بدن ميّت مسلمان بستگى داشته باشد. اما در جايى كه چنين نباشد و امكان داشته باشد كه ما از طريق تشريح بدن غير مسلمان يا حيوانات يا تمرين كردن با تنديس هايى كه به هدف كسب مهارت ساخته شده يا نظاير آنها، مهارت لازم را براى درمان بيمارى هاى مهم به دست آوريم، تشريح بدن ميّت مسلمان جايز نيست.

دشوار تر از مورد پيش آن است كه ما از تشريح و قطعه قطعه كردن بدن ميّت مسلمان به دنبال اين هدف باشيم كه صرفا معلومات خود را افزايش دهيم يا به برخى از دستاوردهاى پزشكى دست بيابيم يا اهداف ديگرى كه نزد عقلاى عالم رجحان داشته و هرجامعه اى براى دست يابى به آنها در تكاپوست، دنبال كنيم، دراين موارد تشريح جايز نيست؛ زيرا صرف چنين اهدافى موجب ترجيح چنين مصلحت هايى برحرمت فعلى تشريح نمى‌شود.