نگاهی گذرا به حقوق بشر از دیدگاه اسلام - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٦ - ج) چگونگي پيدايش مفاهيم اعتباري
حق ندارد، اين پرسش مطرح مىشود كه اصولاً مفاهيم اعتبارى چگونه توسط عقل اعتبار يا انتزاع مىشوند؟ تا آنجا كه ما مىدانيم، علامه طباطبايى„ اولين فردى است كه چگونگى پيدايش مفاهيم اعتبارى را به خوبى تبيين كرده است. ايشان در توضيح فرمايش خود اين مثال را مىزنند: در مفاهيم اجتماعى يا سياسى كلمة «سر» و مشتقات آن را بسيار به كار مىبريم؛ مىگوييم: سردمدار، سركارگر. كلمة «رئيس» يا «رياست» از كلمة «رأس» اخذ شده است كه «رأس» به معناى «سر» است. «رئيس» يعنى سردار، سردسته يا سرپرست، و «رياست» به معناى رئيس بودن و سرورى كردن است. مقام رياست يك مفهوم اعتبارى و ناشى از اعتبار است، نه يك واقعيت عينى و خارجى. اين امر صرف اعتبار است كه امروز به كسى مقام رياست را مىدهند و روز ديگر آن را لغو مىكنند. سؤال اين است كه مفهوم اعتبارى «رياست» چگونه پيدا ميشود و انسانها چگونه آن را مىسازند و در محاورات روزمره و اجتماعى خود به كار مىگيرند؟
علامه طباطبايى مىفرمايند: در ابتدا انسان به وجود خود و نقشى كه «سر» در بدن انسان دارد توجه كرد، و اينكه اندامهاى بدن ـ با اينكه هر كدام كارهاى مهمى را انجام مىدهند ـ از «سر» فرمان مىگيرند. مغز، مركز فرماندهى بدن است و به وسيلة سلسله اعصاب، همة اندامهاى بدن را به كار وا مىدارد و فعاليت همة اندامها از «سر» رهبرى مىشود. مقام فرماندهى در بدن انسان، كه يكى فرمان مىدهد و ديگران عمل مىكنند، در «سر» متمركز است. وقتى خواستيم شبيه اين حالت و وضعيت را به جامعه منتقل كنيم، مىگوييم: آن مقامىكه در جامعه فرمان مىدهد و ديگران بايد عمل كنند، شخصى است كه داراى مقام فرماندهى و «سر بودن» است كه در عربى از آن به «رياست» تعبير مىشود. بنابراين، مفاهيم اعتبارى از راه عاريه گرفتن و استعاره از امور عينى و حقيقى به دست مىآيد؛ مثل مفهوم سر كه ابتدا آن را در پيكر خود در نظر مىگيريم، آنگاه شبيه آن را در جامعه به كار مىبريم.[١]
[١]همان، ص ١٤٦.